مفهوم ودیعه در عصر صفوی؛ مبنایی در تحدید قدرت دولت در دورة قاجار

نویسندگان

1 استاد، گروه حقوق عمومی، دانشکدة حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران‏

2 دانش‏ آموخته کارشناسی ارشد حقوق عمومی، دانشکدة حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران‏

doi
10.22059/jplsq.2023.357922.3302
چکیده

اندیشه تحدید قدرت دولت سابقه‏ ای تاریخی دارد و طی تاریخ، دچار تحولات بسیار شده است. برای فهم بهتر اندیشه تحدید قدرت دولت در دوره معاصر و اندیشه مشروطه‏ خواهی، آگاهی از روند پیدایش، تکوین و گسترش این مفهوم ضرورت دارد. ودیعه به ‏عنوان عقدی معین در فقه، در حقوق عمومی، مفهومی متفاوت دارد و مبنایی در جهت محدود کردن قدرت دولت است که در دوره قاجار و در آثار مکتوب آن عصر، ظهور بسیاری دارد. مفهوم ودیعه به مثابه مبنایی در تحدید قدرت دولت بر بنیانی استوار است که در عصر صفوی پی‏ ریزی شده و در برخی آثار علمای عصر صفوی، سرنخ ‏های مهمی از پیدایش این مفهوم وجود دارد. رفته ‏رفته با کمرنگ شدن وجه فقهی این مفهوم، بر جنبه سیاسی آن افزوده شد و ودیعه به ‏عنوان نظریه‏ ای اساسی در حکمرانی به مفهومی در جهت تنظیم رابطه مردم و شاه بدل شد. این مقاله با روشی توصیفی – تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‏ ای، درصدد بررسی مفهوم ودیعه و چگونگی پیدایش و تحول آن به‏ عنوان مبنایی در جهت تحدید قدرت دولت در دوره قاجار و ریشه‏ یابی آن در عصر صفوی بوده است.