نقش آموزش و پرورش و نهادهای فرهنگی در هویتسازی دوره رضاشاه
نویسندگان
1 دانشجوی دکترای تاریخ ایران اسلامی ، گروه تاریخ واحد بجنورد ،دانشگاه آزاد اسلامی ، بجنورد ، ایران .
2 استادیار گروه تاریخ،واحد بجنورد،دانشگاه آزاد اسلامی ،بجنورد،ایران
3 استاد یار گروه تاریخ،واحد بجنورد،دانشگاه آزاد اسلامی ،بجنورد،ایران
doi
چکیده
این مقاله به تحلیل نقش نظام آموزش و پرورش و نهادهای فرهنگی دولت پهلوی اول در فرایند هویتسازی و شکلدهی ایدئولوژی سیاسی جدید در ایران میپردازد. پرسش اصلی آن است که چگونه دولت رضاشاه از سازوکارهای آموزشی و فرهنگی، نه فقط برای توسعه سواد و تخصص، بلکه برای بازسازی بنیانهای هویتی جامعه استفاده کرد. فرضیه پژوهش آن است که آموزش و پرورش، همراه با نهادهای مکمل مانند پیشاهنگی، پرورش افکار، انجمن معارف و جمعیت نسوان وطنخواه، ابزار ایدئولوژیک دولت در جهت جایگزینی هویت مذهبی–سنتی با هویت ملیگرای باستانگرا و سکولار بود. روش پژوهش، تحلیل تاریخی–اجتماعی بر پایه خوانش انتقادی اسناد، روایات تاریخی و پژوهشهای جدید درباره دوره پهلوی است. یافتهها نشان میدهد که مدرسه، دانشگاه، اعزام دانشجو و نهادهای تربیتی مکمل، کارکردی فراتر از آموزش داشتند و در عمل، سازوکاری برای مشروعیتبخشی به سلطنت، پرورش نسل فرمانبردار، ترویج سکولاریسم و بازتولید ناسیونالیسم ایرانی شدند. سیاستگذاریهای آموزشی رضاشاه با تمرکز بر مدرنیزاسیون از بالا، بازتعریف نقش زنان، ملیسازی زبان، تقابل با روحانیت و الگوبرداری از غرب همراه بود. نتیجهگیری مقاله نشان میدهد که اگرچه اصلاحات آموزشی به توسعه کمی نظام تعلیم و تربیت و تولید نخبگان اداری کمک کرد، اما ماهیت اقتدارگرایانه آن موجب گسست با سنت فرهنگی جامعه شد و هویتسازی جدید، بدون جذب مشارکت اجتماعی، بیشتر در سطح دولتی و تحمیلی باقی ماند.