رویکرد دستورگرایانه به امکان ساختارمندی حقوق بین‌الملل

نویسندگان

1 استادیارگروه حقوق دانشکدۀ علوم اداری و اقتصاد، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران.

doi
10.22059/jplsq.2024.211369.1297
چکیده

نگاهی کل‌نگر به حقوق بین‌الملل کلاسیک، تصویری از مجموعه قواعد پراکندة توافقی را نشان می‌دهد که الزاماً بین قواعد مزبور، هماهنگی به‌مثابة یک کل به‌هم‌پیوسته و یکپارچه مشاهده نمی‌شود و چنین مجموعه‌ای نمی‌تواند از یک نظم دستوری، شامل سلسله‌مراتب قواعد و تضمین حقوق بنیادین بهره‌مند شود. با وجود این، حقوقدانان متأخر، حقوق بین‌الملل را نیز یک «سیستم» حقوقی توصیف کرده‌اند. تحقیق حاضر با روشی توصیفی به‌دنبال راستی‌آزمایی این ادعاست و نشان می‌دهد که اولاً عین‌گرایی رایج در تمام اجزای حقوق بین‌الملل در کنار تکثر بازیگران متکثرالمنافع فعال و منفعل در جامعة بین‌المللی، در ظاهر مانع پذیرش نظام ساختاری می‌شود؛ ثانیاً رویکردهای تازه‌تر، ناگزیر از پذیرش ارزش‌های ذهنی است و در نتیجه، یک همگرایی مبتنی بر هدف در جامعة بین‌المللی پدید آمده است. نتیجة این تز و آنتی‌تز آن است که حقوق بین‌الملل، همچنان در حال تکوین است و خوانش دستوری با استفاده از امکانات موجود، ساختارمندی آن را تقویت می‌کند.