آموزة اساس در بستر الهیات سیاسی: بازاندیشی در نسبت خصیصههای استعلایی و درونماندگار پروژة کارل اشمیت در مقایسه با موضع آرنت، فوگلین و اشتراوس
نویسندگان
1 استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران
doi
10.22059/jplsq.2024.361947.3348چکیده
آموزة اساس کارل اشمیت، واجد سرشتی پیچیده است که بهویژه با در نظر گرفتن محوریت الهیات سیاست در منظومة فکری او، بر ابهاماتش افزوده میشود. اهمیت پرداختن به آموزة اساس اشمیت ازآنروست که فهم الهیات سیاسی و مفهوم امر سیاسی اشمیت، بدون فهم جهتگیری اساسی او در آموزة اساس، ناقص باقی میماند. فهم آموزة اساس، پرتویی روشن بر کل پروژة اشمیت میافکند و میتواند محملی باشد برای ارزیابی نقشی که عنصر الهیاتی در آن پروژه ایفا میکند. پرسشی که مطرح میشود این است که آیا اتکای آموزة اساس و مفهوم امر سیاسی اشمیت بر خوانشی الهیاتی، ناشی از یک جهتگیری استعلایی نزد اوست؟ آیا صرف الهیاتی بودن استدلالهای اشمیت در دفاع از آموزة اساس و مفهوم امر سیاسی که پیوندی تنگاتنگ با یکدیگر دارند، بر استعلایی بودن موضع او دلالت دارد؟ تأمل در زوایای استدلال اشمیت در طرح آموزة اساس و فهم پیوندهای وثیق آن با الهیات سیاسی و مفهوم امر سیاسی نشان میدهد که موضع اشمیت در تحلیل نهایی، علیرغم اتکایش بر خوانشی الهیاتی، درونماندگار و غیراستعلایی است. در اینجا میکوشیم تا مدعای مذکور را از رهگذر مقایسة موضع اشمیت با موضع آرنت از یک سو و موضع فوگلین و اشتراوس از سوی دیگر، مستدل سازیم.