تبیین مواعظ حکمی در دو حکایت مشترک کلیله و مثنوی
نویسندگان
1
2
3
doi
چکیده
نصرالله منشی ویژگی بنیادین کلیله و دمنه را در احتوای ابواب آن بر «حکمت و موعظت» میداند و جلالالدین مولوی در حکایتهای مقتبس از کلیله، معارف مثنوی را بر مبنای آنها بسط میدهد. سؤال اصلی پژوهش حاضر بر چیستی مواعظ حکمی در هر دو اثر و سپس بر تبیین کیفیت دگردیسی مصادیق آن در مثنوی تأکید دارد. هدف، بررسی مضامین وعظها و حکمتهای مکتوم در حکایتهای مشترک «نخچیران و شیر» و «گازر و خر» در کلیله و مثنوی است. به روش تحلیلی ـ تطبیقی، مضامین وعظ و حکمت در حکایتهای مذکور بررسی گردید و تحلیلِ دیدگاههای پدیدآورندگان از تعاریف هر دو اصطلاح، صرفاً در بافت حکایات انجام گرفت و بسط و دگردیسی معانی آنها در هر دو اثر واکاوی شد. یافتهها نشان میدهد که اصلیترین پیام حکایتهای کلیله بر مبنای وعظ و حکمت بر اساس مفاهیمی تکبعدی، بر تجارب و خرد جمعی و دانشهای اخلاقی تأکید دارد؛ در حالیکه در مثنوی معانی مطرحشده بر مبنای دریافتهای تأویلی و شهود اشراقی، خصایصی چندبُعدی مییابند و بر دستیابی به مفهوم حقیقت، بر موازین علم و عقل و شهود تأکید میکنند و مولانا در کاربست مهارتهای بازآفرینی خلاقانة حکایت از طریق بسط و دگرگونی مفاهیم حکمی، شم عرفانی خواننده را نیز برای حصول این غایت مشارکت میدهد.