پدیدار شناسی احساس تنهائی در مثنوی و کلیات شمس تبریزی
نویسندگان
1
2
doi
چکیده
از رایج ترین مسائل ناخوشایند روان شناختی در جهان مدرن احساس تنهائی است. تلخ ترین و رنج آور ترین تجربههای انسانی نزد عارفان بویژه مولانا تنهائی ناشی از فراق و هجران است. در این اثر تلاش شده با روشی تحلیلی -توصیفی ریشه های احساس تنهائی در دیوان شمس و مثنوی معنوی واکاوی شود. یافتههای پژوهش نشان میدهد مفهوم «تنهایی» در آثار مولانا، نهتنها تجربهای روانشناختی و اجتماعی، بلکه پدیدهای چند تباری است که ریشه در عوامل مختلف معرفت شناختی، خدا شناختی، هستی شناختی ، جامعه شناختی و اخلاقی دارد. از مهمترین عوامل احساس تنهایی است که در نتایج این پژوهش بازتاب یافته می توان به این موارد اشاره کرد: سرشت آدمی، رذائل اخلاقی، سطوح مختلف شناختی، عاطفی، هیجانی و رفتاری، از خودبیگانگی و گسست انسان از خودِ واقعی ، غریب انگاری انسان ، بی خدائی ، عاشقی، قرار گرفتن در موقعیت های مرزی ، تفاوت در نظام های ارزشی در ارتباطات بین شخصی ، نقصان در مهارت های شناختی و مرگ اندیشی و نارفیقی و بی وفائی مردمان،که در شواهد و نمونه های استخراج شده، فرا روی پژوهشگر قرار می گیرد.