بررسی اثربخشی برنامه درسی مبتنی بر علوم اعصاب شناختی بر بهبود کارکردهای اجرایی و حافظه فعال دانش آموزان ابتدایی دارای اختلال یادگیری ریاضی شهر شیراز

نویسندگان

1 استاد علوم تربیتی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران.

2 دکتری برنامه ریزی درسی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران.

3 استاد علوم تربیتی، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران.

4 دانشیار روانپزشکی، مرکز تحقیقات روانپزشکی و علوم رفتاری؛ دانشگاه علوم پزشکی شیراز، شیراز، ایران.

doi
10.30473/clpsy.2020.54064.1554
چکیده

مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه درسی علوم عصبی شناختی در بهبود کارکردهای اجرایی و حافظه فعال دانش­آموزان مقطع ابتدایی با اختلال یادگیری ریاضی در شیراز صورت گرفت. روش: روش تحقیق نیمه تجربی است. جامعه آماری این مطالعه شامل کلیه دانش ­آموزان دارای ناتوانی در یادگیری ریاضی از کلاس دوم تا ششم ناحیه 2 و 4 شهر شیراز است. با استفاده از نمونه ­گیری تصادفی ساده، سی و یک دانش ­آموز به طور تصادفی انتخاب و سپس به طور تصادفی در گروه­های آزمایش و کنترل قرار گرفتند. آموزش در گروه کنترل براساس سبک تدریس سنتی و آموزش در گروه آزمایش براساس الگوی برنامه درسی علوم اعصاب شناختی انجام شد. یافته ­ها: یافته­ های پژوهش نشان داد که تفاوت بین میانگین نمرات حافظه فعال در پس آزمون بعد از کنترل پیش ­آزمون و در دو گروه آزمایش و کنترل برابر بود با 740/8. و Fبرابر با 144/26 با سطح معناداری P≤0.001  و این، نشان می­ دهد که این تفاوت، با کنترل پیش ­آزمون معنادار است. در بخش کارکردهای اجرایی میانگین نمرات برابر شد با 337/205 و مقدار F هم 94/2 به دست آمد. کشش(Trend) به سمت اثربخشی مداخله بوده است ولی از لحاظ آماری تفاوت معنی­ داری مشاهده نشده است. بنابراین می ­توان گفت که مداخله تأثیر مثبت و معناداری بر حافظه فعال و تأثیر غیرمستقیمی بر کارکردهای اجرایی دانش ­آموزان داشته است. نتیجه ­گیری: مداخلات علوم اعصاب شناختی با توجه به برجسته کردن مهارت­های اساسی یادگیری ریاضی می ­تواند یک روش مؤثر در بهبود ناتوانی یادگیری ریاضی باشد.