بررسی شاخصه های تجربۀ اوج عرفانی در غزل های بیدل دهلوی بر اساس نظریّۀ خودشکوفایی آبراهام مزلو
نویسندگان
1 دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی نیشابور
2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه الزهراء
doi
چکیده
با استفاده از نقد روانشناسی که برای تحلیل متون ادبی به کار گرفته میشود، کنکاشی در لایههای زیرین شخصیّت صاحب اثر و متن آفریدهشده از سوی او، صورت میگیرد. انسانگرایی یکی از مکاتب روانشناسی است که در آن به جنبههای مثبت انسانی توجه شده است. آبراهام مزلو به عنوان چهرۀ اصلی این مکتب، با ارائۀ نظریّۀ خودشکوفایی به توصیف انسان سالم و بالنده پرداخته است. تجربۀ اوج یکی از معیارهای اصلی نظریّۀ مذکور است که مبانی آن شباهتهای زیادی به آراء شاعران عارف مسلک مسلمان از جمله بیدل دهلوی در باب فنا، وصال، وحدت و اتّحاد دارد. دیوان بیدل سرشار از توصیف تجربیّات عاشقانهای است که سالک کمالجو با آن روبهرو شده است. پژوهش حاضر با روش توصیفی ـ تحلیلی، نمودهای تجربۀ اوج را در غزلهای بیدل با رویکرد به یافتههای مزلو کاویده است. نتایج پژوهش نشان میدهد مواردی مانند گشودهشدن افق نامحدود در برابر دیدگان، احساس شدید وجد و حیرتی فرامکانی و فرازمانی، احساس یکپارچگی و بیخویشتنی و گرایش به شعر، عرفان و مذهب در آزمودنیهای مزلو و تجربههای بیانشده از سوی بیدل مشابه است.