بررسی پدیدة عزلتگزینی از دیدگاه مولانا و کارن هورنای
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد اردبیل، دانشگاه آزاد اسلامی، اردبیل، ایران
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران
3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد اردبیل، دانشگاه آزاد اسلامی، اردبیل، ایران
doi
10.30495/mmlq.2022.697102چکیده
بسیاری از رنجهای روانی انسان ریشه در رفتار والدین با وی در دوران کودکی دارد. کارن هورنای روانشناس نئوفرویدی، نظریّة روانرنجوری را بر اساسِ رنجهای روانی و عوارضِ آنها بنا کرده است. هورنای معتقد است شخص روانرنجور به مکانیسمهای دفاعی مهرطلبی، برتریطلبی و عزلتگزینی پناه میبَرَد، امّا این مکانیسمها تسکین موقّت روانرنجوری را به دنبال دارد و ممکن است منجر به تشدید ناراحتی وی شوند. مولانا نیز، به عنوان عارفی مردمی که رفتار اقشار مختلف جامعه را به دقّت زیر نظر داشته، در پرتو علوم و معارف گرانقدر اسلامی، راهکارهایی را برای درمان روانرنجوری افراد ارائه کرده است که شباهتهایی با مکانیسمهای نظریّة کارن هورنای دارد. این مقاله به روش تحلیلی ـ تطبیقی، نمودهای مختلف عزلتگزینی را در مثنوی بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که عزلتگزینی روانرنجورانه نمودهای بیشتری در رفتار شخصیتهای مثنوی دارد. همچنین مولانا برای صحبت، در تکامل انسان و اجتماع شأنی عظیم قائل است و عزلتگزینی را در صورتی جایز میداند که به هیچ وجه امکان معاشرت وجود نداشته باشد. وی برای عزلتگزینی انواع متعددی چون عرفانی، اجتماعی و روانرنجورانه قائل است و عزلتگزینی روانرنجورانه را بیشتر ناشی ازعواملی چون جهل، حسد، نفرت، عدم درک فلسفة اختلافات انسانی و عدم درک متقابل میداند.