زمینههای شکلگیری اسکندر ذوالقرنین در سراسطوره اسلامی
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان فرانسه، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
2 دانشجوی دکتری تخصصی رشته زبان و ادبیات فارسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران، ایران
doi
10.30495/mmlq.2023.698499چکیده
روایت اسکندر از مهمترین و مبهمترین الگوهای اسطورهای تاریخ و فرهنگ ایران است که در سه حوزة یونانی، ایرانی و اسلامی تحت تأثیر جریانات کلانمعرفتی (سراسطوره) با تغییرات گستردهای مواجه شده و شکل جدیدی گرفته است. کارکرد اساطیر در سراسطورة اسلامی، با وام گرفتن از اساطیر سرزمینهای جدید به منظور تبیین و تأیید مفاهیم و آموزههای دینی از استراتژیهای کارآمد فرهنگی مسلمانان است. نتایج پژوهش نشان میدهد که فقر باورها و الگوهای اساطیری اعراب دورة پیشاسلامی، شکلگیری نهضت ترجمه در سدههای نخستین و پیدایش امواج جریان دوم هلنیسمی و نیز اسطورهوارگی نهفته در رفتار اسکندر، زمینههای لازم را برای این هویتیابی، فراهم آورد و در اندک مدّتی در تفاسیر قرآنی، اسکندر با عنوان ذوالقرنین معرفی گردید. واماسطورة اسکندر، اگرچه در آغاز سراسطورة اسلامی، مفهومسازی ناب و خالصی نداشت ولی آرامآرام، ویژگیهای خاصی گرفت و به واسطة رمزگانهای عموماً مذهبی، در قرون میانی به مفهومی متمایز و مستقل رسید؛ هرچند با تغییراتی، به عنوان رویکرد غالب در اسکندرشناسی تاکنون تداوم یافته است. پژوهش حاضر با روش تحلیلی ـ تطبیقی و سراسطورهکاوی و نگاهی مضمونی به موضوع، زمینههای اصلی توجّه مسلمانان به موضوع اسکندر و متغیرهای مؤثر در صورتبندی جدید این داستان را در قالب سراسطورة اسلامی بررسی و تبیین مینماید.