مکتب فرانکفورت، بازنگری مارکسیسم و نقد دولت سرمایهداری؛ با تأکید بر نظریات هابرماس
نویسندگان
1 استاد گروه حقوق دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 استادیار گروه حقوق عمومی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
doi
10.22059/jplsq.2022.339870.3044چکیده
یورگن هابرماس از برجستهترین متفکران مکتب فرانکفورت است که سعی کرده با قرائتی هگلی به بازسازی مارکسیسم بپردازد و مکتب انتقادی را اعتلا دهد. او همچون مارکس به بنیانهای مدرنتیه و عقلگرایی ناشی از آن باور داشت؛ اما مدرنیته را پروژهای ناتمام میدانست. وی معتقد بود در شیوۀ تولید سرمایهداری شکل نوینی از حقوق و عدالت شکل گرفت و نهادهای حوزة عمومی مستقل پدیدار شد؛ اما در سرمایهداری متأخر، دخالت دولت در امور خصوصی و حل شدن جامعه در درون دولت سبب افول حوزة عمومی شد و نهادهای عمومی موقعیتی مشورتی یافتند. ازاینرو بخش اعظم تفکرات هابرماس صرف ارائۀ نظریۀ «کنش ارتباطی» برای بازسازی حوزة عمومی شد؛ چراکه تنها در حوزة عمومی است که عقلانیت یافت میشود دموکراسی واقعی شکل میگیرد. هابرماس طرحی از نظریۀ حقوقی دموکراسی قانونمدار ارائه میدهد که بر اخلاق، سیاست و حقوق گفتوگویی استوار است. نقطۀ عزیمت هابرماس در نظریههای قانون و دموکراسی گفتوگویی ارائۀ طرحی برای ایجاد برابری حقیقی و حقوقی شهروندی است که با نقد دو پارادایم لیبرالیسم بورژوایی و رفاه اجتماعی آغاز میشود. این نوشتار با روش توصیفی -تحلیلی در پی اثبات این مسئله است که تحلیل هابرماس در این زمینه تحت تأثیر دیدگاههای ماتریالیستی مارکس در ارتباط با دولت قرار دارد؛ هرچند که وی تلاش میکند که از این بند رهایی یابد و بهنوعی منفک از حقوق عمومی مطرح شود.