عرفان منجمد و موانع عرفان در شعر نو ایران

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه مازندران، ایران

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه مازندران، ایران

3 استاد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه مازندران، ایران

4 استاد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه مازندران، ایران

doi
چکیده

عرفان به عنوان پدیده‌ای کهن و پر چالش، از جذاب‌‌ترین موضوعات شعر کلاسیک فارسی است. در شعر نو‌‌، علیرغم توجه برخی از شاعران به موضوع عرفان، نظام خاص و نگاه فراگیر شعرکلاسیک نسبت به این موضوع دیده نمی‌شود. واکاوی دلایل این گسست معرفتی، امری ضروری به نظر می‌رسد و می‌تواند به شناخت دقیق‌‌‌تر نحوة رویکرد شعر نو به عرفان منجر شود. پژوهش حاضر به روش تحلیلی ـ انتقادی، با بررسی آثار شاعران نوپرداز نامدار، علت این موضوع را‌‌، موانع عرفان در شعر نو ایران و وجود پدیدة عرفان منجمد می‌داند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که با ظهور انجماد در عرفان، عهد عارفانة الست به نوستالژی گذشته، فروکاسته شده و پیر یا انسان کامل هم به مواردی غیر واقعی که دلالت عرفانی ندارند، تبدیل شده است. وصال عارفانه‌‌، به نگاه اتوپیایی بشر امروز و روح ملکوتی به‌ کهن‌الگوهای روان‌شناسانه تقلیل یافته است. همچنین، شعر نو در مسیر معناگرایانه خود با موانعی مانند نگاه منفی به مرگ‌‌اندیشی عارفانه، حضور اندیشه‌های غیر اسلامی‌‌، تعبیرات غیر توحیدی‌‌، اشاره به مجردات موهوم‌‌، غلبه مدرنیته و اندیشه‌های آن بر شعر معاصر و نیز احساس یاس و تنهایی ‌روبه‌رو است که بروز عرفان را مشکل کرده است.