نقش دیکتاتورها در فروپاشی مکاتب
نویسندگان
doi
چکیده
مکاتب در جوامع مختلف از بنیان تفکر اجتماعی نشات میگیرند. نقش رهبران نیز در وهله اول قرین کردن فعالیتشان با عناصر مکاتب اجتماعی است. این اثبات تعلق خاطر به مکاتب میتواند از جایگزینی عقلانیت رهبران به جای مکاتب اجتماعی ممانعت به عمل آورد. اما در برخی جوامعی که به مکاتب مردمی مجهزند نوعی شکاف مفهومی بین رهبران و مکاتب اجتماعی پدید میآید، که نوعی یکه سالاری ایجاد کرده و رهبران را به سمت دیکتاتوری و سرانجام فروپاشی یا انقلاب سوق میدهد. در نتیجه این عقلانیت رهبران است که سوار بر مکاتب میشود. در این مقاله تلاش خواهیم کرد چرایی تبدیل شدن رهبران مردمی به دیکتاتورهایی که از اصول مکتبی عدول کردهاند را مورد واکاوی قرار دهیم. بر این اساس فرضیه مقاله اینگونه عنوان میشود که رهبران رفته رفته عقلانیت فردی خود را به عناصر مکتبی رایج در جامعه میافزایند و بر مبنای مدل فکری خود حکومت میکنند. که این عاملی برای دور شدن مردم از ایدئولوژی مطلوب جامعهشان است که نتیجه آن شکست مکاتب و فروپاشی آنان است. دامنه پژوهش این مقاله فروپاشی شوروی سابق با مکتب کمونیسم و فروپاشی حکومت پهلوی دوم با مکتب اسلام را در میگیرد