مفهوم «قانون» در اندیشة سیاسی فرانسیسکو سوارز؛ گذار از حاکمیت کلیسا به حاکمیت مردم در عصر رنسانس

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی دانشکدة حقوق، علوم سیاسی و تاریخ دانشگاه یزد، یزد، ایران

doi
10.22059/jplsq.2023.358489.3311
چکیده

دورة رنسانس، تجلی‌گاه اندیشه‌های متضاد و گوناگون است. فیلسوفان، ادیبان، هنرمندان، سیاستمداران هریک ترکیبی از دوران کلاسیک و مدرن بودند. در این دورة گذار هم بحث حاکمیت کلیسا بود و هم بحث حاکمیت مردم، هم از الهیات مسیحی سخن گفته می‌شد و هم فلسفة یونانی. اندیشمندان این دوره نیز نمود این دورة گذار بودند. فیلسوفان سیاسی این دوره از ماکیاولی تا هابز نقش برجسته‌ای در زمینی کردن نگاه به سیاست داشتند. اگر این فیلسوفان قلة فلسفة سیاسی این دوره بودند، فیلسوفان دیگری بودند که به‌مثابة دامنة کوه فلسفة مدرن شناخته می‌شود و با شناخت بهتر اندیشة‌ آنها، فهم ما از بنیان‌های فلسفۀ مدرن روشن‌تر می‌شود. فرانسیسکو سوارز از آن دسته فیلسوفانی بود که هم پای در الهیات ‌مسیحی و هم دل در گرو فلسفة یونان داشت. اندیشة او نمود گذار اندیشة سیاسی از آسمان به زمین است. در این مقاله با هدف شناخت «قانون» در اندیشة سیاسی این فیلسوف اسپانیایی که تاکنون هیچ پژوهشی در زبان فارسی صورت نگرفته است، به‌دنبال پاسخگویی به این مسئله است که مفهوم قانون چه تعریفی در اندیشة سوارز دارد و این تفکر چه تأثیری در گذار به حاکمیت مردم داشته است؟ روش مورد بررسی بر مبنای روش زمینه-متن‌محور اسکنیر خواهد بود.