قوۀ مؤسس در انقلاب اسلامی سال 1357 ایران در پرتو نظریۀ کارل اشمیت

نویسندگان

1 دانشیار، گروه حقوق عمومی، دانشگاه تهران، پردیس فارابی، قم، ایران

2 دانشجوی دکتری حقوق عمومی، دانشگاه تهران، پردیس بین‌المللی کیش، کیش، ایران

doi
10.22059/jplsq.2023.351676.3226
چکیده

متاسفانه مفهوم قوۀ مؤسس در میان مباحث حقوق اساسی ایران نه‌تنها مهجور مانده، بلکه در بسیاری از موارد به اشتباه دریافت شده است. بیشتر این نظر غالب گشته که پس از تعیین نوع و شکل حکومت و شکل‌گیری و تصویب قانون اساسی این نیرو و قدرت سازنده به پایان رسیده و منحل می‌شود تا بتوان استحکام حکومت تأسیس شده را تضمین کرد. این نظر از این رو خطرناک است که امکان دارد به نادیده گرفتن و فراموش کردن نقش حیاتی مردم، که سازندگان و صاحبان واقعی یک نظام سیاسی هستند، منجر شود؛ اما باید در نظر داشت که خالق نمی‌تواند در مخلوق خود حل و ناپدید شود. چنین دیدگاهی به دیکتاتوری و از بین رفتن حق حاکمیت مردم می‌انجامد. بنابراین در این پژوهش که به روش توصیفی ـ تحلیلی و با گردآوری کتابخانه‌ای انجام گرفته است، ابتدا مفاهیم مهمی که معمولاً با هم خلط می‌گردند روشن خواهد شد و سپس با توجه به فصل هشتم کتاب نظریۀ اساس کارل اشمیت، وضعیت قوۀ مؤسس و نقش آن در انقلاب اسلامی سال 1357 مورد بررسی قرار خواهد گرفت.