افت‌وخیز حق تعیین سرنوشت در پرتو منافع قدرت‌های بزرگ

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری، گروه حقوق بین‌الملل عمومی، واحد کرج، دانشگاه آزاد اسلامی، کرج، ایران

2 استادیار، گروه حقوق بین‌الملل، واحد کرج، دانشگاه آزاد اسلامی، کرج، ایران

3 استادیار، گروه حقوق عمومی، واحد کرج، دانشگاه آزاد اسلامی، کرج، ایران

doi
10.22059/jplsq.2023.345960.3139
چکیده

بر خلاف جدایی در حوزة استعماری که امری مشروع در حقوق بین‌الملل معاصر محسوب می‌شود، جدایی در حوزة غیراستعماری امری بحث‌برانگیز و اختلافی میان دولت‌ها و حقوقدانان بین‌المللی است و فقط در این مورد توافقی نسبی وجود دارد که در صورت نقض‌های شدید حقوق بشری، امکان برخورداری مردم ساکن در قسمتی از سرزمین یک کشور از «حق جدایی چاره‌ساز» میسر می‌شود و در این مورد حقوق بین‌الملل از تمامیت ارضی کشورها حمایت نمی‌کند. با این حال، در اعمال و کاربرد این اصل توسط جنبش‌های مردمی مدعی آن، دولت‌های بزرگ همواره نقش کلیدی داشته‌اند. این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی، به‌دنبال بررسی وضعیت حقوقی و امکان‌سنجی توسل به «حق تعیین سرنوشت» در چارچوب حقوق بین‌الملل معاصر از یک ‌سو و بررسی اعمال آن در پرتو منافع قدرت‌های بزرگ از سوی دیگر است. یافته‌ها نشان می‌دهد که باید در کاربرد و اعمال حق تعیین سرنوشت، اوضاع و احوال مربوط به هر قضیه را مورد توجه قرار داد تا بتوان دریافت که پروندة قضیة موردنظر، نامزد مناسبی برای کسب استقلال غیراستعماری مردم آن منطقه با توجه به تحمل میزان و شدت نقض‌های حق بشری است و امکان برخورداری از حق تعیین سرنوشت در چارچوب «جدایی چاره‌ساز» با توجه به مقررات بین‌الملل را دارد یا خیر؟