اسفندیار؛ مناقشۀ تحقق یا عدم تحقق فردیّت در شخصیت او
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری ادبیات فارسی دانشگاه شهید بهشتی
doi
چکیده
اسفندیار شاهنامه، یکی از چهرههای مهم تاریخ اسطورهای و حماسی ایران است. پیچیدگی شخصیت او بستر مناسبی برای تفسیر و نظریهپردازی پیرامون این شخصیت، کنش و رفتار او به وجود آورده است. در این مقاله میکوشیم با استفاده از نظریات یونگ به بررسی هفتخوان اسفندیار و مناقشۀ «فردیّتیافتگی» در شخصیت او بپردازیم و تحقیقاتی را که سعی کردهاند گذر این شخصیت اسطورهای از هفتخوان را به مثابه فردیتیافتگی وی تلقّی نمایند، به چالش بکشیم. میدانیم استفاده از نظریات تحلیلی جدید در بررسی متون حماسی میتواند زوایای تازهای از آنها را پیش روی محققان باز کند. از نکات مهم در حیات پهلوانی اسفندیار مسألۀ «هفتخوان» است که تحلیلهای مختلفی را به دنبال داشته است. پژوهشهای انجام شده در این باب، با تکیه بر نظریات یونگ، در قیاس با «هفت¬خوان رستم» غالباً به نقطۀ واحدی نظر دارند و آن، اینکه اسفندیار نیز مانند ابرقهرمان اسطورهای ایران با عبور از هفتخوان توانسته به «فردیّت» و «کمال» دست یابد. در حالی که مرحلۀ بازگشت این پهلوان از هفت خوان و به ویژه کنشهای مهم و تأثیرگذار او در مراحل پایانی عمر، خلاف نتایج تحقیقات اخیر را اثبات می¬کند. ما در گفتار حاضر با استناد به همان رویکرد یونگی که پژوهشهای پیشین بر آن استوارند، نشان خواهیم داد که فرایند فردیّت و کمال به دلیل یکی شدن اسفندیار با کهن الگوی «نقاب» و تسلط «سایه» بر شخصیت او، برای وی محقق نشده است و صِرف عبور از هفتخوان، مدعای این تحقیقات را مبنی بر دستیابی اسفندیار به «فردیّت»، تأیید نمیکند.