تحلیل شخصیت اسفندیار براساس نظریۀ توهّم کنترل
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران
2 استادیار گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران (نویسندۀ مسؤول)
doi
چکیده
یکی از خطاهای رایج در روانشناسی شناختی، خطای «توهم کنترل» است. توهم کنترل زمانی رخ میدهد که فرد تصور میکند بر رخدادهایی که خارج از دایرۀ اختیار و ارادۀ او هستند، تسلط دارد. پژوهش حاضر در پی آن است که به روش توصیفیـتحلیلی و با بهرهگیری از نظریۀ اِلِن لانگر به تحلیل روانشناختی شخصیت اسفندیار بپردازد و تأثیرات خطای شناختی توهم کنترل را در شکلگیری تراژدی رستم و اسفندیار بررسی کند. برایند مطالعۀ حاضر نشان میدهد که مرگ اسفندیار، نماد ازدستدادن یقین و فروپاشی بینشهای قهرمانانه بر اثر درک اشتباه از تسلط بر رویدادها است. این خطای شناختی که در بستر روانی و اجتماعی خاصی در وجود اسفندیار شکل گرفته، او را از درک واقعیتها بازمیدارد و به ورطۀ نابودی میکشاند و موجب مرگ قهرمان و شکلگیری این تراژدی در شاهنامۀ فردوسی میشود؛ درنتیجه، کُشندۀ اسفندیار نه دسیسههای پدرش گشتاسپ است و نه چارهگریها و افسونهای زال و سیمرغ، بلکه کشندۀ اصلی او توهم کنترل است که فرجامی تراژیک را برای او رقم میزند. تحلیل داستان رستم و اسفندیار برپایۀ نظریۀ الن لانگر نشان میدهد که فروپاشی قهرمانانه گاه نه به دست دشمنان بیرونی، بلکه از دلِ خطاهای ذهنی و درونی شکل میگیرد و داستان را از یک حماسۀ صرف به تراژدیای جهانشمول و عبرتآموز بدل میسازد.