ریخت‌شناسی داستان ضحاک از شاهنامۀ فردوسی بر اساس وضعیت‌های نمایشی (پیرنگ) با تکیه بر نظریه رونالد بی. توبیاس.

نویسندگان

1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران (نویسندۀ مسؤول)

2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات ‌فارسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

doi
چکیده

در این پژوهش تلاش شده است داستان «ضحاک» از شاهنامۀ‌ فردوسی از منظر کهن الگوهای پیرنگ نمایشی و طرز ساخت آن‌ها مورد ارزیابی قرار گیرد. این بررسی، در شناسایی و لیست نمودن پیرنگ‌های قابل استخراج از داستان مذکور محدود نمی‌ماند؛ چرا که برگردان نمایشی از ادبیات داستانی نیازمند به شناخت دستور زبان، الگو و شیوه‌های آفرینشی هر یک از این دو ادبیات به صورت مستقل است. این مقاله، برگردان داستان به قالب ادبیات نمایشی را هدف قرار داده و می‌کوشد زمینه‌های آن را شناسایی نماید. برای این امر، نظریه و کهن‏الگوهای پیشنهاد شدۀ رونالد بی.توبیاس (Ronald B. Tobias) برای پیرنگ نمایشی مورد توجه و تاکید است. پژوهش حاضر از نوع مقالات توصیفی-تحلیلی بوده و به ­روش کتابخانه‌ای انجام­ شده ­است. نتایج به‌دست ‌آمده بدین شرح هستند: داستان ضحاک از لحاظ کهن‏الگوهای پیرنگ، با نظریۀ توبیاس تطابق قابل‌ توجهی داشته و قابلیت خلق پیرنگ‏های گوناگون و متنوع براساس هر کدام از پارامترهای مورد بررسی را دارد. عامل پیش‌برندۀ داستان ضحاک در شاهنامۀ فردوسی، نگاه اخلاقی و تعلیمی است. لذا برگردان موفق نمایشی، نیازمند آن است که برای رفتار و کنش‌های اشخاص، علل و منطقی فردی را کشف یا ایجاد نمود. پیرنگ‌های برآمده از این روند، می‌تواند زمینه‌ساز خلق الگویی ایرانی برای طرز ساخت پیرنگ نمایشی باشد. یافتن وجوه مشترک داستان ضحاک با آثار شاخص ادبیات نمایشی جهان مانند نمایشنامۀ اتللو (Othello)،‌ سپس برجسته‌سازی و سامان دادن به منطق‌های مکانی، اعمال ارادی شخصیت‌ها و اهداف داستان؛ می‌تواند روابط منطقی لازم برای آفرینش پیرنگ نمایشی با ویژگی‌های ایرانی را فراهم آورده و در صورت استمرار یافتن پژوهش‌هایی از این دست، راهی برای دست‌یابی به تئاتر ملی باشد.