مرگ و ابدیت از دیدگاه مولوی

نویسندگان

1 دانشیار دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز

doi
چکیده

مولوی در تعبیراتی که از مرگ آورده، گاهی آن را امری ناپسند و گاهی مطلوب و پسندیده توصیف کرده است. از نظر وی حقیقتِ آدمی، روح اوست که مدّتی در بدن محبوس گشته است. کسی که غافل از این معنی است؛ یعنی خود را بدن مادی می‌پندارد، مُرده است. از این‌رو کسانی که به دنیا دل بسته‌اند، مردگانی‌اند که این جهانِ تنگ و تاریک از نظر آنها فراخ و روشن است. در این معنی، زندگی و مرگ امری تشکیکی است و مراتبِ آنها، همان مراتبِ نزدیک بودن به خداوند یا دور بودن از اوست. علم و معرفت که خود نیز دارای مراتب شدت و ضعف است، موجبِ قُرب به خداوند است. از این‌رو انسانی که دارای معرفت بیشتری باشد، نزدیک‌تر به خداوند و زنده‌تر است. مرگ در معنایی دیگر، چیزی است که عارفان، مشتاقِ آنند و مولوی با تعبیراتی مانند به وصال رسیدن و از حجاب خارج شدن از آن یاد کرده است. این مقاله با بیان تعبیرات مختلف مولوی از مرگ و تحلیلِ آنها با مبانی عرفانی وی، می‌کوشد به تصویری که مولوی از زندگی و مرگ داشته است، نزدیک شود