ناسیونالیسم در تاریخ چپ: مطالعهی خوانش تاریخنگاریچپ ایران از ملت و ملیگرایی؛ یک تحلیل مضمونی
نویسندگان
1 بخش جامعه شناسی/ دانشکده ی علوم اجتماعی/ دانشگاه شیراز/شهر شیراز
2 بخش جامعه شناسی/دانشکده ی علوم اجتماعی/ دانشگاه شیراز/ شیراز
3 بخش جامعه شناسی/دانشکده ی علوم اجتماعی/دانشگاه شیراز/شهر شیراز
4 بخش جامعه شناسی/دانشکده ی علوم اجتماعی/دانشگاه شیراز/شهر شیراز
doi
10.22059/ijsp.2024.383509.671263چکیده
مطالعه حاضر با تمرکز بر مورد مشخص ایران به بررسی مواجهی تاریخ چپ ایران با «ملت» و «ملیگرایی» پرداخته است. تحقیق با نگرداشت چهارچوب مفهومی استخراج شده از نسبتکاوی مارکسیسم و ملیگرایی و با روش تحلیل مضمونی براون و کلارک (در شیوهای مقایسهای) انجام شده است. به این ترتیب پس از انتخاب 13 متن تاریخی از 9 تاریخینگار چپ ایران به روش نمونهگیری نظری سپس تحلیل مقایسهای مضامین آن، 12 مضمون اصلی و دو مضمون فرعی استخراج شد. بررسی مقایسهای مضمونها با نگرداشت مفاهیم تحقیق، به شناسایی دو سنخ تاریخنگاری چپ منجر شد: 1-تاریخ چپ ارتدوکسی 2-تاریخ چپ نئومارکسیستی: نوع اول با مضمون مرکزی (فئودالیسم ایرانی)، بررسی ساختار فئودالیسم ایران را دستور کار قرار داده است. نوع دوم که اخیر، به شمار میرود فهم تاریخی ایران را به یک ثابت ساختاری و فراتاریخی یعنی (استبداد ایرانی) تقلیل میدهد. در نوع نخست در باره ملت و ملیگرایی نوعی از سکوت یا خاموشی معنادار ملاحظه گردید. با این همه در تاریخ چپ نئومارکسی، ملت و ملیگرایی فعال است. ملت در یک ساخت طبقاتی، در تضاد با دولت به طور خاص در لحظات مبارزاتی (انقلاب/جنبش) ادراک میشود از این رو ملت در این نوع تاریخ، واقیعتی سیال است. همچنین ملیگرایی در دو سطح توده و دولت هر دو به صورت ابزاری ایدئولوژیکی در بسیج، اذعام و همگونسازی جمعی/سیاسی طرح میگردد که به طور خاص از ناسیونالیسم توده خوانشی ایجابی و از ناسیونالیسم دولت خوانشی ستیزهجو (افیون توده) به دست داده شده است