تحلیل مبانی دموکراسی مشارکتی در پرتو فلسفة زبان هابرماس

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری حقوق عمومی، دانشکدة حقوق، دانشگاه قم، c، ایران

2 دانشیار، گروه حقوق عمومی، دانشکدة حقوق، دانشگاه قم، قم، ایران

3 دانشیار، گروه حقوق عمومی، دانشکدة حقوق، دانشگاه قم، قم، ایران

doi
10.22059/jplsq.2022.334171.2942
چکیده

اخلال دموکراسی‌های نمایندگی معاصر در انعکاس ارادة عمومی در نظام‌های حقوقی–سیاسی، به چرخش سیستم رسمی انتقال قدرت به سیستم غیررسمی منجر شده، دموکراسی را از معنا تهی کرده و جوامع معاصر را با بحران‌های متعدد از جمله بحران مشروعیت مواجه ساخته است. این مقاله مفهوم قدرت مؤسس و شکل مشروطه را در فلسفة سیاسی یورگن هابرماس، به‌منظور تعیین سیستم آرمانی اعمال قدرت بررسی می‌کند. استدلال مقاله این است که مفهومی از قدرت مؤسس باید در یک نظریة قانون اساسی جای گیرد که بتواند تفاوت بین قانون مشروع و صرف استفاده از قدرت را توضیح دهد. بر این اساس هابرماس دموکراسی مشارکتی مبتنی بر مبانی ساختاری شامل زیست‌جهانی خارج از کنترل دولت و بازار، حوزة عمومی مبتنی بر کنش‌های ارتباطی و مبانی رفتاری شامل قانون مشروعی که از فیلتر گفتمان عمومی عبور کرده و مورد اجماع قرار گرفته، تحقق اخلاق گفتمان شامل آزادی، برابری و جذب و پیش‌زمینة جامعة مدرن همراه با عقل خودبنیاد را به‌عنوان راه‌حلی برای رفع بحران‌های جوامع معاصر تجویز کرده است. نظریة هابرماس می‌تواند به‌طور قانع‌کننده‌ای شرایط کلی مشروطه‌خواهی و قانونگذاری مشروع را بیان کند که خودمختاری خصوصی و عمومی را در نظام حقوقی محقق می‌سازند.