برخی از اصطلاحات فلسفی در شعر ناصر خسرو

نویسندگان

1  استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج

doi
چکیده

بلخ در زمان ناصر خسرو از جمله مراکز اندیشه‌های عقلی و فلسفی محسوب می‌شد که افرادی نظیر ابوزید بلخی (حافظ خراسانی)، کعبی بلخی و شهید بلخی را در خود پرورش داده بود. ناصر خسرو در این محیط و در زمانی می‌زیست که فلسفه و دین در برابر هم قرار گرفته بود. او علیرغم آشنایی با فلسفه، در نتیجة تعالیم داعیان اسماعیلی، متمایل به نوعی کلام بود. نزاع و کشمکش میان اهل دین و اهل فلسفه، ناصرخسرو را بسیار دلتنگ می‌کرد. بنابراین او می‌کوشید مشکلات دینی و معضلات فلسفی را با هم تلفیق کند و با هر گروه، با زبان و اصطلاحات خاص آنها سخن گوید. او در برابر اهل دین به آیات قرآن و اخبار رسول، صلّی الله علیه و آله و سلّم، تملک می‌جست و در برابر فلاسفه از برهان‌های عقلی و مقدمات منطقی استفاده می‌کرد. در این مقاله برخی از اصطلاحات فلسفی موجود در دیوان او بررسی می‌شود؛ البته فلسفه در مفهوم عام آن که شامل منطق و کلام هم می‌شود مورد نظر بوده است.