بازجست تفکّر خلاق و انتقادی از دیدگاه مولوی

نویسندگان
doi
چکیده

در بین موجودات عالم هستی، انسان تنها حیوان اندیشمندی است که برای تداوم حیات و رفع نیازهای مادی و معنوی خویش از گوهر تفکّر خلاق و انتقادی بهره می‌گیرد. ارتقای فکری انسان از موضوعات قابل تأمل در فرهنگ قرآنی-اسلامی است. عارفان با استمداد از این فرهنگ‌ به واکاوی ژرفای وجود آدمی پرداخته‌اند. مولوی بلخی در زمره عارفانی است که در بستر دین با دستیابی به آگاهی کیهانی، درصدد حل مسائل مادی و معنوی انسان از مجرای اندیشه و در قالب تمثیل و حکایات دلنشین برآمده است. با وجود آنکه مولانا گوهر وجودی انسان را اندیشه‌وری تلقی می‌کند اما از مضیق افهام کهن و وسواس افکار، جهل و عصبیت فکری مردمان نیز به تنگ آمده است و همواره در تمنای افکار نو و معانی بکر برمی‌آید. او فکر خلاق و بکر را امری فطری می‌پندارد و بر آن است که با فکر شیرین و ذکر مدام می‌توان زمینه خلاقیت در اندیشه و تفکّر منتقدانه را فراهم آورد. وی انسان‌ کامل را الگوی تفکر درست و خلاق می‌شمرد.