ادب دادوری در حکایتهای منظوم و منثور ادبیات فارسی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد نجفآباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجفآباد، ایران.
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد نجفآباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجفآباد، ایران. (نویسنده مسئول)
3 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد نجفآباد، دانشگاه آزاد اسلامی، نجفآباد، ایران.
doi
چکیده
منصب قضاوت یکی از مناصب اجتماعی مهم، حساس و ارزنده است که بر عهدۀ قاضی گذاشته شده و بزرگان دین و بلندپایگان عرصۀ ادبیات فارسی، شرایطی دقیق را برای آن قائل شدهاند. در این مقاله کوشش شده است با بهرهگیری از برخی متون ادبی همچون بوستان و گلستان سعدی، مثنوی معنوی مولوی، حدیقة الحقیقة و شریعة الطریقة سنایی، دیوان پروین اعتصامی، سیاستنامه (سیرالملوک)، چهارمقاله، روضۀ خلد، لطایف الطوایف و نصیحة الملوک، جایگاه قضاوت و موقعیتقاضیان و تأثیر آنان بر جامعۀ پیرامونشان مشخص و روشن گردد و تعریفی صحیح از یک قاضی ذیصلاح که متّصف به اوصافی چون امانتداری، پرهیز از هوای نفس و آراسته به زیورهای اخلاقی، دوری از رشوهستانی و... است به مخاطبان ارائه دهد. روش کار در این پژوهش، تحلیل محتوا بر اساس منابع کتابخانهای بوده است؛ بهگونهای که در ابتدا متون مذکور خوانده شده، سپس حکایتهای قضاوت استخراج گردیده و با توجه به قرابت موضوعی دستهبندی شدهاند. بر اساس پژوهش بهعملآمده مشخص شده است بهطور میانگین میزان 873/3درصد از حکایتهای متون مورد بررسی، به آداب و اخلاق قاضیان پرداخته است. در این میان کتابهای سیاستنامه، لطایف الطوایف و گلستان سعدی بخش بیشتری از حکایتهای خود را به این موضوع اختصاص دادهاند. همچنین 25/81درصد آموزهها به اخلاق اجتماعی قاضیان و تنها 75/18درصد آن به اخلاق فردی آنها پرداخته است؛ از این میان بوستان سعدی، دیوان پروین اعتصامی، چهارمقاله و نصیحة الملوک غزالی بیشترین سهم استفاده از اخلاق اجتماعی، و مثنوی معنوی و لطایف الطوایف بیشترین سهم استفاده از اخلاق فردی را دارند.