کودکان کار در تقاطع مهاجرت بی‌رویه و توسعه صنعتی نامتوازن، یک مردم‌نگاری انتقادی در شهر صنعتی میبد

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران

2 استاد دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران

3 استادیار دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران

4 دانشیار دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران

doi
10.22059/ijsp.2024.363192.671154
چکیده

کار کودکان،در بسیاری از شهرهای بزرگ جهان، پدیده‌ای فراگیر است. اما دراین‌میان،بعضی شهرهای کوچک نیز این پدیده را تجربه می‌کنند.شهر کویری میبد با سابقه تاریخی خاص خود،در دل ایران،شاهد این پدیده است.شهر میبد با جمعیتی صدهزار نفری،تعداد زیادی از مهاجران را در خود جای داده است و در حال تجربه تغییرات اجتماعی،فرهنگی و اقتصادی شتابانی است.رشد مهاجرت و تجربه تغییرات شتابان به‌واسطه توسعه نامتوازن صنعتی در دهه اخیر رخ داده است. نتیجه این وضعیت گسترش پیامدهای اجتماعی این روند از جمله ظهور کودکان کار در این شهر کوچک است.به‌همین دلیل در این پژوهش کوشش شده است، کودکان کار در تقاطع صنعتی‌شدن نامتوازن و ورود گسترده مهاجران مطالعه شوند. این پژوهش با استفاده از روش مردم‌نگاری انتقادی با رویکرد کارسپیکنی، سعی کرده است با پارادایمی پراگماتیستی، چندگانه‌گرایی روش‌شناختی را استفاده کند. دراین‌میان با استفاده از مشاهدات مشارکتی و غیرمشارکتی، بازسازی اولیه در داده‌ها صورت گرفت و سپس داده‌های گفت‌وگو محور با مصاحبه‌های عمیق جمع‌آوری شد مقوله‌های اصلی استخراج شده از این مصاحبه ها در قالب مقولاتی شامل همبستگی کودکان کار و رشد صنایع، گسترش مشاغل کاذب، پستوهای سازمان‌یافته، کار عاطفی کودکان، بهره‌کشی خانوادگی، ابزارانگاری و آسیب‌پروری، شهر تَرَک خورده و قانون در کُما ارائه گشت.نتایج نشان داد که کودکان کار در تقاطع مهاجرت بی‌رویه و توسعه صنعتی نامتوازن فعالیت می‌کنند.در این‌مسیر می‌توان آنها را حاشیه‌ای‌ترین و آسیب‌پذیرترین گروه قلمداد کرد که از کیک رشد اقتصادی هیچ نصیبی نمی‌برند،کودکی نمی‌کنند و تجربه‌های زیسته دردناکی دارند.درواقع آنها هستند که پیامدهای صنعتی‌شدن نامتوازن و خانواده ناتوان‌شان را با شانه‌های کوچک خود بر دوش می‌کشند.