بررسی فقرستیزی در حکمتهای نهجالبلاغه و مقایسة آن با گلستان سعدی با تکیه بر حکایت جدال سعدی با مدعی
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران شمال، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران. (نویسنده مسئول)
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران شمال، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران شمال، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
4 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران شمال، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
10.71630/parsadab.2024.1115299چکیده
کتاب شریف نهجالبلاغه، به عنوان به عنوان مفسر قرآن و یکی از میادین تبلور فرهنگ اسلامی، همواره انسان را به بهره مندی از مواهب الهی و کسب روزی حلال دعوت کرده و هرگز فقر را نعمت و ارزش به حساب نیاورده است. اما در مقابل، عدهای با بهانه قراردادن تقدیر و قضا بر کار و کوشش عمومی، پشت پا زدهاند و عدهای دیگر نیز برای رسیدن به امیال خود، این رویکرد را تایید کردهاند. درک عمیق سعدی از این مهم و تأثیرپذیری وی از حقایق الهی نهجالبلاغه موجب شده که وی، طولانیترین حکایت از کتاب گلستان را به صورت خاص به مناظرة گفتمان فقرستیزی و فقرطلبی، اختصاص دهد. با توجه به تأثیر آموزههای دینی، در نگارش گلستان و شباهتهای بسیار آن با آثار دینی به ویژه حکمتهای نهجالبلاغه، این مقاله به بررسی فقرستیزی در حکایت «جدال سعدی با مدعی» در کتاب گلستان و مقایسة آن با حکمتهای نهجالبلاغه، پرداخته و از این راه مفاهیم و مضامین مشترک را استخراج نموده است. این نوشتار از نوع توصیفی تحلیلی و هدف از ضرورت آن همافزایی در نیروی اثر و پیوند بیشتر ادبیات و دین میباشد. نتایج این مقایسه نشان میدهد که هر دو اثر فقر را یکی از مهمترین موانع رشد فردی و اجتماعی میداند و شکرگزاری، قناعت، پاکدامنی، صدقه، احسان و بخشش را از راهکارهای فقرستیزی میشمارد. به گونهای که در پارهای از اوقات سعدی توانسته است اساس فقرستیزی را بدون هیچ تفاوتی فهم و مشابه با حکمتهای نهجالبلاغه بیان کند