واکاوی مؤلفه های آز و میانه روی در پادشاهی اسکندر از منظر ارسطو
نویسندگان
1 دانشآموختۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد رودهن، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران. پژوهشگر پسادکتری.
doi
10.71630/parsadab.2024.1126209چکیده
آزمندی و میانهروی از بنیادیترین مضامین اخلاقی هستند که در شکل دادن به زندگی اجتماعی نقش بسیار مؤثری دارند. نفوذ خصیصۀ آز در جامعه سبب انحطاط و از بین رفتن داد شده و آسیبهایی را سبب میشود ؛ بهطوریکه پیوسته انسان در رنج به سر میبرد. آنچه زیست اجتماعی انسان را بهسوی بحران میکشاند، خلأهای درونی و ضعف فضیلتهای اخلاقی است. فردوسی در شاهنامه آز را بهنوعی معادل نیستی میداند. برایند افکار وی میانهروی بوده و هدف این جستار نیز حصول فضیلت راستی است که مبنای ساماندهی زندگی انسان به شمار میرود. پژوهش حاضر در راستای دستیابی به آرمانهای کاربردی، با هدف بنیادی و روش توصیفیتحلیلی در نظر دارد تا ابعاد این دو خصلت را در داستان پادشاهی اسکندر بررسی نماید و براساس نظریۀ اعتدال ارسطو نشان دهد پیامد آزمندی و فقدان میانهروی در پادشاهی اسکندر چه بوده است. یافتهها نشان میدهد با برجستگی فضیلتهای خردمندی، داد و دهش، راستی، دو مؤلفۀ میانهروی و آزمندی نیز بهطور فطری در او وجود دارند. یکی از شاخصههای آزمندی در اسکندر میل به جاودانگی است. البته با توجه به شرایطی که در آن قرار میگیرد، از عنصر برتریجویی و خشم استفاده میکند؛ اما میل به کشورگشایی در او بیشترین بسامد را دارد که بازد ۀ آن رنج است.