تحلیل داستان حکایت̋ مرد اعرابی و زنش̋ مثنوی براساس نظريّه روانکاوی ژاک لاکان
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران (نویسنده مسئول)
3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
doi
10.71630/parsadab.2024.1191789چکیده
در این پژوهش، داستان "مرد اعرابی و زنش" از مثنوی معنوی مولوی با بهرهگیری از مفاهیم بنیادین نظریه روانکاوانه ژاک لاکان مورد تحلیل عمیق قرار گرفته است. هدف اصلی این پژوهش، تبیین ساختار روانی شخصیتهای داستان و تحلیل پیچیدگیهای روابط بینفردی آنها بر اساس مفاهیم کلیدی لاکان همچون ساحت خیالی، مرحله آینهای، فقدان ساحت نمادین یا نام پدر، ابژه دیگری کوچک و حیث واقع میباشد. با استفاده از ابزار تحلیل گفتمان روانکاوانه، لایههای پنهان و ناخودآگاه داستان آشکار شده و تعابیر و نمادهای مختلف آن مورد تفسیر قرار گرفته است. در این تحلیل، به ویژه بر نقش زبان در شکلگیری هویت و روابط بینفردی در ساختار شخصیت تاکید شده است. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که داستان مرد اعرابی و زنش، فراتر از یک داستان عرفانی، حاوی لایههای پیچیدهای از روانشناسی شخصیت و روابط بینفردی است. با بهرهگیری از مفاهیم کلیدی لاکان، میتوان به درک عمیقتری از انگیزهها، تعارضات، و آرزوهای پنهان شخصیتها دست یافت. به عنوان مثال، با تحلیل مفهوم مرحله آینهای میتوان به چگونگی شکلگیری هویت و احساس خود در شخصیت زن اعرابی پی برد. همچنین، با بررسی مفهوم نام پدر میتوان به نقش اقتدار و قانون در روابط بینفردی این زوج پی برد. در نهایت، این مقاله نشان میدهد که چگونه نظریه روانکاوانه لاکان میتواند ابزاری مفید برای تحلیل ادبیات باشد.علاوه بر این با استفاده از این نظریه میتوان به درک عمیقتری از ساختارها و معانی پنهان در این داستان دست یافت.