بررسی احساس تعلق و معنا نسبت به خانه از دیدگاه هایدگر و بوردیو (در پی جابه‌جایی و کوچ‌های درون‌شهری در بعد مسافت کوتاه)

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری گروه علوم اجتماعی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

2 استادیار گروه علوم اجتماعی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

3 دانشیار گروه علوم اجتماعی، واحد تهران شمال، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران (نویسنده مسئول).

doi
10.71547/urb.2025.1186694
چکیده

جابجایی مکانی فرآیندی جدایی ناپذیر از بدوخلقت انسان است. اما در بافت شهری جوامع درحال توسعه، جابجایی به شکل کوچ­های اجباری و ورود به محله ­ های نوظهور، رخدادی قابل تامل در بستر فرهنگی است.تاثیرات دگرگونی­های ناشی از توسعه به شکل مهاجرت­های درون شهری در بعد مسافت کم، با تکیه بر دیدگاه هایدیگر و بورودیو درقالب تئوری های احساسی و عاطفی جامعه شناسی در چارچوب مفاهیم «احساس جدا­افتادگی» و«احساس درخانه بودن یا نبودن»، برای رمزگشایی ذهنیت و تجربه زیسته کوچنده­ها درمسیرحرکت آنها مورد توجه است. پیتربرگر و توماس لاکمن از احساس جداافتادگی به عنوان مکانیسم­های یاد می­کنند که منجر به « بحران معنا » شده­اند . سوال قابل طرح این است آیا شهروند دارای تجربه مهاجرت درشهرموطن (با بعد مسافت کم )، با احساس جداافتادگی، عدم تعلق، « احساس در خانه نبودن» مواجه است؟ فرض ما این است که کنشکرشهری در پی ­ جابجایی درون شهری» و ره­آورد تغییرات ناشی از توسعه شهری، غم غربت و گذشته نگری را در موطن خود تجربه می­کند. جامعه تحقیق ، در اینجا شهروند د ارای تجربه کوچ و جابجایی از محله­های سنتی از غرب، جنوب غربی و هسته مرکزی تهران که وارد محله­های ترکیبی و نوظهوری همچون باغ فیض(منطقه 5 شهرداری تهران)،می­باشد به سخنی محله­هایی که از قالب روستا شهر، بدرآمده و تن به ساختار و بافت امروزی داده­اند . از این رو برای برای فهم ذهنیت و تجربه زیسته کوچنده­ها ،با تکیه بر دیدگاه فلسفی هایدیگر و نظریات بورودیو به دلیل تغییر در سبک زندگی در چارچوب مفاهیم «احساس جدا­افتادگی» و«احساس درخانه­ بودن یا نبودن» جامعه شناسی احساس رمزگشایی نماییم