ساختار اندیشگی مولانا در مثنوی معنوی (براساس داستان‌های دفتر 4، 5 و 6)

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد رودهن، دانشگاه آزاد اسلامی، رودهن، ایران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد رودهن، دانشگاه آزاد اسلامی، رودهن، ایران

3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد رودهن، دانشگاه آزاد اسلامی، رودهن، ایران

doi
چکیده

آنچه بیان مولانا را رنگی جاودانه می‌بخشد، شناخت عمیق وی از خدا، انسان و جهان است. مولانا با خودشناسی و درک لذات متعالی کوشید از آنها نه تنها بهره‌ها گیرد، بلکه برای دیگران (شاگردان، مریدان و آیندگان) این تجربه‌ها را به یادگار بگذارد. پژوهش حاضر می‌کوشد با تأمل در شناخت هرچه بهتر ساختار اندیشگی مولانا در مثنوی، بتوان با اصول مکتب فکری که همان افق‌های معنوی و اهداف عرفانی خالق مثنوی است، آشناتر شد. ژرف‌نگری در داستان‌های مثنوی و چگونگی تحقق چشم‌اندازهای عرفانی مولانا یکی از اهداف این مقاله است که به روش توصیفی- تحلیلی این ساختار در داستان‌های سه دفتر دوم مثنوی بررسی و نمایان شده است. با واکاوی موضوع در این جستار برای نخستین بار مشخص گردید که برای داستان‌های مثنوی، می‌توان ساختاری برآمده از اندیشگی مولانا ترسیم کرد که برای خواننده پویا و پژوهشگر کوشا، وحدت ذهنی و معنایی پدید می‌آورد که هر داستان و تمثیلی را هماهنگ با سطوح روایی بیان و تقریر نماید.