آینه در آیینۀ معنا؛ بررسی سیر تحول معنایی واژۀ «آینه» از شعر کلاسیک به شعر معاصر (با تأکید بر شعر فروغ و شاملو)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران.
2 استاد تمام دانشکده زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی
doi
10.22067/jls.2025.90888.1656چکیده
«آینه» ازجمله واژگان پربسامدی است که در دورههای مختلف شعر فارسی دستخوش تحولات معنایی گوناگون شده است. در این مقاله قصد داریم به روش تحلیلی- توصیفی سیر تحول این واژه را از شعر کلاسیک تا شعر معاصر بررسی کنیم و به این پرسش پاسخ دهیم که آیا واژۀ آینه بیانگر معنا یا معانی تازهای در بافت شعر معاصر (بهطور خاص در شعر فروغ و شاملو) است؟ و اگر چنین است، دلایل این تحولات مفهومی در شعر معاصر چیست؟ بهاینمنظور ابتدا به نظامهای فکری غالب یا همان پارادایمهای معرفتی شاعران خواهیم پرداخت؛ چراکه نظامهای فکری و معرفتی شاعران آبشخور فکری مسلط و خاصی را برای آنها فراهم میسازد که زمینهساز این تحولات معنایی میشود. سپس با استناد به نظریۀ استعارههای مفهومی، استعارههایی را که در آنها واژۀ آینه دچار تحول معنایی شده است، موردبررسی قرارمیدهیم تا دریابیم که کدام معنا در شعر هر شاعر بسامد بیشتری دارد. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که «آینه» در شعر هر دو شاعر مابازای انسان است، اما انسانِ آگاه فروغ با انسانِ رشدیافتۀ شاملو با توجه به جهان فکری این دو شاعر کاملاً متفاوت است.