گونهشناسی و هرمنوتیک «استدلال حقوقی» با واکاوی مفهومی در چارچوب فلسفه حقوق
نویسندگان
1 دکتری حقوق خصوصی، تهران، دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
2 دانشجوی دکتری حقوق خصوصی، تهران، دانشگاه تهران
doi
10.22106/jlj.2026.2059834.6289چکیده
استدلال حقوقی به مثابه رکن بنیادین فرایند قضایی، همواره در معرض مواجهه با چالش هایی نظری در باب چیســتی، حدود و روش شناســی تفسیر قواعد حقوقی بوده اســت. پرسش محوری آن است که آیا می توان گونه های متنوع استدلال حقوقی را در قالب چارچوبی مفهومی و در پرتو فلســفه حقوق صورت بندی نمود و نسبت آن ها با مبانی معرفتی، اخلاقی و ســاختاری حقوق چیســت. این پرسش به ویژه در دوران معاصر و در برابر مســائل نوظهور اجتماعی و اخلاقی، اهمیتی فزاینده می یابد. پژوهــش حاضر با رویکردی توصیفی- تحلیلی، دو گونه متمایز اســتدلال را واکاوی می نماید: نخســت، رویکرد درون ســاختاری که بر ســازِکارهای تفسیری درون متن حقوقــی تمرکز دارد و در پی حفظ انســجام و قطعیت نظام حقوقی اســت؛ و دوم، رویکرد برون ســاختاری که با نظر به عدالت، اخلاق و مصالح اجتماعی، به بازخوانی معنای حقوق می پردازد. یافته ها حاکی از آن اســت که قاضی کارآمد، ناگزیر از تلفیق این دو رهیافت اســت تا بتواند پاسخ گوی واقعیت های پیچیده و ارزش مدار امروزی باشد. بدین ســان، تقویت تربیت نظری اخلاقی، بازاندیشی در روش شناسی تفسیر و تشویق پژوهش های میان رشته ای، از لوازم نیل به دستگاه قضایی پویا و متعهد است.