از متنی روایی تا کارکردی دعایی: تحلیل فرآیند تبدیل گزاره قرآنی «لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» از زمینه داستانی به ابزاری حِرزی

نویسندگان

1 دانشیار گروه فقه و حقوق، دانشگاه بزرگمهر قائنات، قائن، ایران

2 پژوهشگر پسا دکتری، علوم قرآن وحدیث، دانشکده الهیات، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران.

3 فارغ التحصیل دکتری، گروه فقه وحقوق اسلامی، دانشکده الهیات، دانشگاه فردوسی، مشهد، ایران

doi
10.22084/dua.2026.30862.1196
چکیده

قرآن­کریم به‌عنوان متن مقدس مسلمانان، در بسترهای فرهنگی و اعتقادی مختلف، کارکردهای نوینی یافته است. یکی از مصادیق شایان توجه این پویایی، تحول کارکردی فراز «لا‌تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» (قصص/۲۵) از یک گزاره در بافت روایی داستان حضرت موسی(ع) به ابزاری دعایی‌حرزی در سنت نیایشی شیعه است. این پژوهش به تبیین چگونگی و چرایی این گذار معنایی می‌پردازد. ضرورت و اهمیت پژوهش از آن جهت است که علی‌رغم توجه متون تفسیری به بافت تاریخی آیه و اشاره متون ادعیه ‌به‌کاربرد حرزی آن، خلأ پژوهشی در مورد تبیین نظام‌مند سازوکارهای این تحول به چشم می‌خورد. در همین راستا، سؤال اصلی جستار حاضر این است که چه ویژگی‌های زبانی این گزاره را برای خروج از بافت نخستین و پذیرش کارکردی جدید مستعد ساخته است و این تحول بر چه بستری صورت پذیرفته است؟ در پی پاسخ به این پرسش، پژوهش حاضر با اتخاذ روش تحلیلی‌تطبیقی، به مقایسه دو گفتمان روایی‌تفسیری و دعایی‌تعویذی پرداخته است. یافته‌های پژوهش  نشان می‌دهد که این تحول، محصول تعامل سه سازوکار اصلی بوده است: ۱. سازوکار زبانی (ایجاز، قطعیت فعل ماضی و عام‌بودن واژه «الظَّالِمِین») که امکان انتزاع از بافت داستانی و تعمیم‌پذیری را فراهم کرده است؛ ۲. سازوکار روان‌شناختی (هم‌ذات‌پنداری با کهن‌الگوی موسی(ع) به‌عنوان مؤمنی در اوج بی‌پناهی) که به فرد امکان بازآفرینی تجربه نجات را می‌دهد؛ ۳. سازوکار اعتقادی (تعمیم سنت نصرت الهی به‌عنوان قانونی جاری) که به این کاربست مشروعیت می‌بخشد. این پژوهش در‌نهایت نتیجه می‌گیرد که این دگرگونی، نمونه‌ای روشن از حیات ثانویه متن مقدس در بستر فرهنگ دینی است، اما درعین‌حال نسبت به خطر تقلیل معنایی و غفلت از پیام‌های کنش‌گرایانه روایت اصلی هشدار می‌دهد.

کلیدواژه‌ها