انضمامیت امر حقوقی در امتداد نئوکانتینیسم (کانتسیم) با تمرکز بر آرای گوستاورادبرُخ
نویسندگان
1 استادیار، گروه حقوق عمومی، دانشکدة حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 کارشناسی ارشد حقوق عمومی، دانشکدة حقوق، دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، قم، ایران
doi
10.22059/jplsq.2023.361300.3339چکیده
اندیشه و نظام متعین حقوقی در نسبت با امر انضمامی که تاریخیتِ امور را پی میگیرد، مسئلهای است در نقطة مقابل آنچه قاعدهگراییِ حقوقی مترصد آن است. قاعده-هنجارگراییِ حقوقی با تلقی مکانیستیِ انتزاعی از مفاهیم، مقولات و امور حقوقی به مواجهه با واقعیتِ متعین میپردازد و در پِی آن امر انضمامی و نگرة تاریخی نسبت به امور را کنار مینهد. هرچند اندیشیدن انضمامی نسبت به امور در میان متفکران حقوقی دارای مکاتب و مشارب عدیدهای است، اما یکی از این مکاتبِ مهم و اثرگذار، نئوکانتینیسم است که هرچند در وهلة اول در تعارض با تفکر تاریخی نسبت به امور بهنظر میآید، اما در امتداد خود با اندیشمندانی همچون گوستاو رادبرخ در ضمنِ نگاهداشت تفکیک «هست» از «باید»، امر تاریخی را در اندیشه، مفاهیم و مقولات حقوقی داخل ساخته و تبعاً قائل به تطورِ اندیشههای حقوقی بر بستر ادوار تاریخی و ناظر بر تعریفِ خاص هر دوره از انسانِ نوعی است. پرداختن به جایگاه انسان در تعینِ نظم و نیز اندیشة حقوقی از جمله بصیرتهای حائز اهمیتی است که رهاورد این منظر برای وضعیتِ حقوقیِ بومیِ ایران بهویژه در خصوص تدوین و تنقیح قوانین و مصوبات-البته به فراخور مقتضیات خاص خود- است.