ریشههای مسیحی حقوق بشر: یک تبارشناسی نیچهای
نویسندگان
1 استادیار گروه حقوق عمومی و بینالملل، دانشکدۀ حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران
3 دانشآموختۀ دکتری حقوق بینالملل عمومی، دانشکدۀ حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
doi
10.22059/jplsq.2023.349648.3194چکیده
حقوق بشر بنا به روایت غالب، در درون مدرنیته و بر اساس نظریههای سکولار فیلسوفان عصر روشنگری بنیان نهاده شده است. اما دیدگاه انتقادی اقلیتی وجود دارد که ریشۀ جنبشهای نظری و سیاسی مدرن نظیر اومانیسم، لیبرالیسم و سوسیالیسم که زیربنای فکری حقوق بشر را تشکیل میدهند، در الهیات و اخلاقیات مسیحی دنبال میکند. نیچه یکی از همین دسته فیلسوفان پیشرویی است که اصول اساسی نظام بینالمللی حقوق بشر از جمله کرامت ذاتی، آزادی، برابری و جهانشمولی را متأثر از ارزشهای اخلاقی مسیحی بهشمار میآورد که در اساس بازنمایی اخلاق بردگان در برابر اخلاق سروران است. این نظریه متمایز از غربی دانستن حقوق بشر از جانب نظریهپردازان نسبیگرایی فرهنگی و پستمدرن است، هرچند هر دو نظر به یک نتیجه منجر میشوند؛ به چالش کشیدن جهانشمولی حقوق بشر. مقالة حاضر با روش تحلیلی کتابخانهای تلاش میکند با تمرکز بر آثار نیچه به بررسی سیر این جریان فکری بپردازد و به این مسئله پاسخی درخور دهد که جهانشمولی حقوق بشر چطور با ریشههای مسیحی خودش در تناقض است.