از بحران هویت تا کنشگری آگاهانه: تجربه زیسته ناباروری و فرآیند درمان در بافت فرهنگی یزد

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری انشان‌شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

2 دانشیار جامعه‌شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران

3 دانشیار جمعیت‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

4 استاد جمعیت‌شناسی، گروه جمعیت‌شناسی و مردم‌شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران

5 استاد مرکز تحقیقات و درمان ناباروری، پژوهشکده علوم تولید مثل یزد، دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی، یزد، ایران

doi
10.22059/ijar.2026.409090.459956
چکیده

ناباروری، بعنوان یک چالش بهداشتی جهانی شناخته شده است. با این حال، تقلیل این پدیده به یک مسئله صرفاً بیولوژیک، ابعاد عمیق اجتماعی و فرهنگی آن را نادیده می‌گیرد. این مطالعه با هدف فراتر رفتن از دیدگاه‌های صرفا پزشکی و بیولوژیک به مسأله ناباروری، به واکاوی پدیدارشناختی تجربه زیسته ناباروری در شهر یزد می‌پردازد. هدف اصلی مقاله حاضر، درک چگونگی رویارویی، تفسیر و تجربیات زوج‌های نابارور از وضعیت خود، و گذار آن‌ها از بحران اولیه هویتی است که با آن مواجه می‌شوند. این پژوهش با رویکرد کیفی انجام شد. جامعه هدف شامل افرادی بودند که از طریق فناوری‌های کمک‌باروری صاحب فرزند شده بودند. در میدان پژوهش، با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی، ۳۰ نفر (۲۵ زن و ۵ مرد) در بازه سنی ۲۸ تا ۵۳ سال انتخاب و از طریق مصاحبه‌های عمیق، داده‌های مورد نیاز جمع‌آوری شد. مضامین احصاء شده از تحلیل‌ تجربیات زندگی زوجین نابارور نشان داد که مواجهه اولیه زوجین با ناباروری، شامل تلاش برای شناسایی مشکل، توأم با شوک ناشی از تشخیصِ پزشکیِ ناباروری و البته همزمان بی‌اعتمادی به پزشک است. شرکت‌کنندگان نوعی سوگ پنهان را تجربه می‌کردند؛ غمی که از سوی جامعه به رسمیت شناخته نمی‌شود و برای فقدان فرزند بالقوه و تجارب مرتبط با والدینی است. این غم پنهان به پریشانی عاطفی و احساس نقص جسمانی در میان زوجین نابارور منجر می‌شود. در مواجهه با این تجربه، زوجین نابارور با استفاده از راهبردهایی مانند پنهان‌کاری و انزوای اجتماعی، سعی در فرار از پرسش‌های مداخله‌جویانه اطرافیان و تظاهر به عدم تمایل داوطلبانه به فرزندآوری داشتند. همچنین به دلیل وجود کلیشه‌های جنسیتی، شرکت‌کنندگان ناباروری را عمدتاً مسئله‌ای زنانه معرفی می‌کردند که در نتیجه آن، بار اجتماعی نامتناسبی حتی در موارد ناباروری مردان، بر دوش زنان قرار می‌گرفت. با این‌حال، مشارکت‌کنندگان پس از تجربه انواعی از فشارهای اجتماعی و به دنبال آن دوره‌هایی از توقف، انفعال و ناامیدی، با تجدید قوای روانی و اقتصادی، مجددا موضعی فعال را برای استفاده و کمک گرفتن از فناوری‌های کمکی باروری اتخاذ نموده‌اند. این چرخه درمان، هرچند با چالش‌های هیجانی و اجتماعی متعددی همراه بوده، اما حکایت از عاملیت فعال مشارکت‌کنندگان داشت. به‌طوری‌که شرکت‌کنندگان سرانجام با انگیزه و عزمی جدی‌تر، تصمیمی بازاندیشانه برای ازسرگیری درمان گرفتند و فعالانه روایت فرزندآوری خود را بازتعریف کردند. در مجموع، نتایج بدست آمده نشان‌دهنده آن است که مسیر درمان برای زوجین نابارور خطی نیست، بلکه چرخه‌ای پویا از اقدام، شکست، توقف و شروع مجدد است. علاوه براین، افراد شرکت‌کننده در این مطالعه ابتدا با یک بحران زیست‌جهان مواجه شدند که ساختارهای سنتی هویتی آنان را به چالش کشیده بود. اما به‌تدریج تلاش کردند تا زندگی خود را آگاهانه بازسازی نمایند و از وضعیت بی‌فرزندی ناخواسته به سوی والدگری انتخابی حرکت کنند. پیام سیاستی مطالعه حاضر تأکید بر آن دارد که ناباروری به‌عنوان واقعه‌ای زیستی-اجتماعی نیازمند مداخلات چندبعدی و برنامه‌ریزی برای توانمندسازی اجتماعی زوجین نابارور است تا بتواند به آن‌ها برای قرار گرفتن در مسیر درمان کمک نماید.

کلیدواژه‌ها