مدلسازی معادلات ساختاری عوامل مؤثر بر تصمیمگیری جمعی و تأثیر آن بر توسعۀ فردی
نویسندگان
1 استادیار، گروه مدیریت، دانشکده مدیریت، اقتصاد و مهندسی پیشرفت، دانشگاه علم و صنعت، تهران، ایران.
doi
10.22059/jipa.2026.406205.3828چکیده
هدف: در دنیای رقابتی و پویای امروز، سازمانها برای بقا و رشد پایدار ناگزیرند به سرمایۀ انسانی و توسعۀ فردی کارکنان توجه ویژه داشته باشند؛ با این حال، اجرای برنامههای رسمی توسعۀ فردی، معمولاً هزینهبر و زمانبر است و به منابع مالی و آموزشی گسترده نیاز دارد. از اینرو، یافتن سازوکارهایی که بتوانند ضمن کاهش هزینهها، زمینۀ رشد فردی کارکنان را فراهم آورند، بسیار مهم است. در این میان، تصمیمگیری جمعی، بهعنوان رویکردی مبتنی بر تعامل، همفکری و تبادل شناختی میان اعضای سازمان، میتواند برای توسعۀ فردی کارکنان ابزار مؤثری باشد. مشارکت افراد در تصمیمگیریهای سازمانی، موجب ارتقای مهارتهای شناختی، تقویت حس تعلق، افزایش خودآگاهی و بهبود تواناییهای حل مسئله میشود. از سوی دیگر، تحقق تصمیمگیری جمعی مؤثر، به وجود سطحی از عقلانیت مشترک در میان اعضای گروه نیاز دارد. عقلانیت مشترک بهمعنای اشتراک در اصول منطقی، ادراکی و ارزشی است که امکان گفتوگو، درک متقابل و همافزایی فکری را فراهم میسازد. بر این اساس، هدف این پژوهش، تبیین روابط میان عقلانیت مشترک، تصمیمگیری جمعی و توسعۀ فردی کارکنان با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری است. بهطور خاص، پژوهش بهدنبال پاسخ به این پرسش است که آیا تصمیمگیری جمعی، میان عقلانیت مشترک و توسعۀ فردی نقش میانجی ایفا میکند یا خیر. روش: پژوهش حاضر از نوع کاربردی و از نظر روش اجرا توصیفی ـ همبستگی است که با بهرهگیری از رویکرد مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی انجام شده است. انتخاب روش حداقل مربعات جزئی با توجه به ماهیت اکتشافی ـ تبیینی مدل پژوهش، تمرکز بر پیشبینی و تبیین روابط میان سازهها، وجود متغیر میانجی و عدم نیاز به برقراری مفروضات سختگیرانه نرمال بودن دادهها صورت گرفته است. جامعۀ آماری پژوهش حاضر، شامل کارکنان ستادی (در سطوح کارشناسی، کارشناسی ارشد و بالاتر) در پنج سازمان خدماتی و سه سازمان تولیدی دارای سازوکار رسمی تصمیمگیری مشارکتی در شهر تهران در سال ۱۴۰۲ بود. این سازمانها بهگونهای انتخاب شدند که کارکنان آنها بهصورت مستقیم در فرایندهای تصمیمگیری جمعی مشارکت داشته باشند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامۀ محقق ساخته با مقیاس پنجدرجهای لیکرت بود که روایی و پایایی آن با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی، آلفای کرونباخ و ضریب پایایی ترکیبی تأیید شد. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار اسمارت پیالاس ۲ انجام شد. یافتهها: نتایج حاصل از تحلیل مدل نشان داد که عقلانیت مشترک، بر تصمیمگیری جمعی تأثیر مثبت و معناداری دارد. (ضریب مسیر 61/0، سطح معناداری کمتر از 001/0). همچنین، تصمیمگیری جمعی بر توسعۀ فردی کارکنان تأثیر مثبت و معناداری نشان داد (ضریب مسیر 57/0، سطح معناداری کمتر از 001/0). افزونبراین، تحلیل اثرهای غیرمستقیم بیانگر آن بود که تصمیمگیری جمعی، در رابطۀ بین عقلانیت مشترک و توسعۀ فردی، نقش میانجی جزئی ایفا میکند. به بیان دیگر، بخشی از اثر عقلانیت مشترک بر توسعۀ فردی از طریق بهبود کیفیت تصمیمگیری جمعی منتقل میشود. شاخص نیکویی برازش مدل، 540/0 بهدست آمد که مطابق معیارهای پذیرفتهشده در پژوهشهای مدلسازی معادلات ساختاری، نشاندهندۀ برازش مناسب مدل است. بهطور کلی، مدل پیشنهادی توانسته است که روابط مفروض بین متغیرهای تحقیق را با دقت و اعتبار آماری مطلوب تبیین کند. نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش نشان میدهد که تصمیمگیری جمعی، نهتنها ابزاری مدیریتی برای بهبود کیفیت تصمیمهاست، بلکه سازوکاری مؤثر برای توسعۀ فردی و شناختی کارکنان محسوب میشود. زمانی که اعضای سازمان در فرایند تصمیمگیری مشارکت میکنند، در معرض تبادل ایدهها، بازاندیشی در مفروضات ذهنی و یادگیری اجتماعی قرار میگیرند که این امر رشد فکری، خودآگاهی و توانمندیهای ارتباطی آنان را تقویت میکند. در نتیجه، توسعۀ فردی بهصورت طبیعی و در بستر فعالیتهای روزمرۀ سازمانی شکل میگیرد، نه صرفاً از طریق دورههای آموزشی رسمی. از جنبۀ نظری، این پژوهش با ترکیب سه مفهوم کلیدی عقلانیت مشترک، تصمیمگیری جمعی و توسعۀ فردی، الگویی تلفیقی ارائه کرده است که میتواند به غنای ادبیات توسعه منابع انسانی و رفتار سازمانی کمک کند. از دیدگاه مدیریتی، نتایج پژوهش حاکی از آن است که مدیران باید از تمرکز صرف بر آموزشهای بیرونی و رسمی فاصله بگیرند و فرهنگ مشارکت در تصمیمگیری را در سازمان نهادینه کنند. چنین فرهنگی زمینهساز یادگیری سازمانی، افزایش تعلق خاطر و رشد پایدار سرمایۀ انسانی خواهد بود. پیشنهاد میشود که در تحقیقات آینده، نقش متغیرهای دیگری نظیر اعتماد سازمانی، ذهنآگاهی، یادگیری جمعی و فرهنگ سازمانی، بهعنوان متغیرهای میانجی یا تعدیلکننده در این مدل بررسی شود. همچنین، تعمیم پژوهش به سایر بخشهای اقتصادی و سطوح مختلف سازمانی، میتواند به ارزیابی جامعتر مدل کمک کند. در مجموع، نتایج این مطالعه نشان میدهد که عقلانیت مشترک از طریق تصمیمگیری جمعی، میتواند بهطور معناداری توسعۀ فردی کارکنان را تسهیل و سرمایۀ انسانی سازمان را تقویت کند.