تعیین ساختار فضایی همسایگی مبتنی بر تامین رفتار قلمروپایی با بهرهگیری از منطق نحو فضا
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری معماری، دانشکده معماری و شهرسازی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
2 استاد گروه منظر، دانشکده معماری و شهرسازی، دانشگاه علم و صنعت ایران، تهران، ایران (نویسنده مسئول).
3 استادیار گروه معماری، دانشکده معماری و شهرسازی، دانشگاه هنر ایران، تهران، ایران.
doi
10.22034/aaud.2023.391720.2775چکیده
خانه اولین رکن زندگی اجتماعی و مهمترین فضای زیست انسان است که با تعریف قلمرو و نسبت آن با فضاهای دیگر، به تعاملی پایدار با این قلمرو اولیه دست مییابد. افزایش تراکم شهری به دنبال تغییرات سبک زندگی معاصر منجر به تضعیف سلسلهمراتب فضاهای متکی به خانه و تغییر در مختصات فضاهای همسایگی شده است که سبب گشته با برهم خوردن نظام رفتار قلمروپایی در خلاء نظارت ساکنان، به محلی صرفاً برای گذر تقلیل یابند. هدف این پژوهش تبیین راهکارهای کاهش گسست بین نظر و عمل، با ارائه تدقیق چارچوب نظری و آزمون بعد کالبدی با استفاده از روش نحو فضا و پاسخ به این پرسش اصلی است که چه ساختار و چیدمان فضایی و ویژگیهای کالبدی مبتنی بر پیکرهبندی، متضمن رفتار قلمروپایی در قلمروهای ثانویه میباشد. فرض پنهان پژوهش این است که با ایجاد سلسهمراتب فضایی در قلمروهای ثانویه و تقسیم آنها به سه مرتبهی فضایی در کنار توجه به تاثیرات ویژگیهای پیکرهبندی کالبدی و ساختار دسترسی بین حریمها، بتوان به قلمروهای ثانویه تعاملی با مالکیت اشتراکی شفافی دست یافت که قابل دفاع باشند. روششناسی پژوهش تبیین چارچوب طراحی به صورت کیفی و طبیعتگرا و از منظر عملی، آزمون کنترلشده نتایج طراحی با بهرهگیری از روش نحو فضا و قیاس تطبیقی پارامتر عمق فضایی در نرمافزار UCL Depthmap به منظور تحلیل ویژگیهای کالبدیِ موثر میباشد. نتایج نشان میدهد که اولا ایجاد سلسلهمراتب فضایی در قلمروهای ثانویه منجر به تقویت رفتار قلمروپایی در فضای متکی به خانه میشود، ثانیا نحوه چیدمان و ویژگیهای کالبدی این فضاهای باز میانی همچون فرم حریمها، طول و عرض دسترسی، تعداد دسترسیها، موانع حرکتی، گوشهها و کنجها در تعیین حریم قلمروها موثرند. همچنین این موارد در کنار مواردی چون دید، نظارت طبیعی و حضور مردم که مستلزم پشیبانی از فعالیتهای متناسب میباشد، پیشنهادی هدفمند برای پژوهشهای آتی میباشد.