فراتحلیل مطالعات حوزه مناطق کلانشهری در ایران
نویسندگان
1 استاد گروه شهرسازی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران (نویسنده مسئول).
2 دانشیار گروه شهرسازی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
3 دکتری شهرسازی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
doi
10.22034/aaud.2022.264906.2392چکیده
امروزه مناطق کلانشهرى به مثابه گرانیگاههاى قدرتمند اقتصادى، سیاسی و اجتماعی و به عنوان الگوی غالب شهرنشینی به خصوص در کشورهای در حال توسعه، نقش مهمی در رشد و توسعه اقتصاد منطقه ای، ملی و حتی جهانی دارند. بنابراین بازشناسایی این مفهوم و غنیسازی مطالعات این حوزه از اهمیت بهسزایی برخوردار است. لذا این پژوهش در پیِ آن است تا به فراتحلیلی بر مقالات علمی- پژوهشی با محوریت موضوعی مناطق کلانشهری در یک و نیم دهه اخیر در ایران بپردازد. با توجه به یافتهها، مطالعات این حوزه از سال 1394 با نوعی روند کاهشی همراه شده و ماهیت مطالعات به لحاظ توزیع حوزههای پژوهشی نیز نشان از اولویت گونههای مطالعاتی کالبدی- فضایی (49 درصد)، مدیریتی (19درصد) و اقتصادی (16درصد) دارد. تحلیل یافتههای مرتبط با ماهیت مطالعات، از یک سو بیانگر همخوانی مطالعات این حوزه با روند غالب جهانی و از سوی دیگر، نشاندهنده تغییرات مطالعات این حوزه به واسطه تغییر در چیستی این مناطق و همچنین دگرگونی در پارادایم غالب مطالعاتی (از مفاهیم کلان به بسیارکلان) است. بررسی بُعد محتوایی مطالعات نشان میدهد که مطالعات مبتنی بر زیستپذیری، کیفیت زندگی و توسعه پایدار به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته و محورهای کلیدیِ ساختار فضایی و توسعه منطقهای نیز با شکافهای محتوایی همراهند. چراییها، اغلب به صورت سطحی بررسی شده و بررسی چگونگیها صرفاً به ارائه راهکارهایی در انتهای مقالات و یا استفاده از مدلهایی برای پیشبینی محدود شده است. بررسی بعد نظری مطالعات، مبین چرخش رویکردهای نظری به ویژه در گونههای مطالعاتی کالبدی- فضایی و اقتصادی بوده و نشان از ضعف بنیانهای نظری خصوصاً در گونههای مطالعاتی زیستمحیطی و اجتماعی- جمعیتی دارد. به لحاظ بعد روششناسی، عمده پژوهشهای این حوزه کمّی بوده و روشهای کیفی و ترکیبی کمتر در جریان مطالعات لحاظ گردیده است. نتایج نشان میدهد ماهیت اغلب مناطق کلانشهری در ایران مبتنی بر وجود نابرابریها و عدم تعادل فضایی است. همچنین تلاش شده تا بر پایه فراتحلیل مطالعات، راهکارهایی همچون لزوم نگرش آمایشی، عدم جداییگزینی فضایی در برنامهریزیها و بهرهگیری از رویکرد نومنطقهگرایی جهت ارتقای کارآمدی نظام مدیریتی این مناطق و همچنین لزوم گذار از رویکرد سلسلهمراتبی و حرکت به سمت توسعه شهرهای کوچک و زیرمراکز فعالیتی به منظور برقراری تعادل فضایی و تقویت چندمرکزگرایی برای ایجاد چارچوب سیاستگذاری در این مناطق ارائه گردد.