سیر تحول مفهوم جداییگزینی در آراء اندیشمندان
نویسندگان
1 استادیار شهرسازی، دانشکده معماری و شهرسازی، دانشگاه علم و صنعت ایران، تهران، ایران
2 دانشیار جامعه شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22034/aaud.2020.216432.2092چکیده
جداییگزینی فضایی- اجتماعی، یکی از مهمترین چالشهای کنونی شهرها به حساب آمده و رویکردهای متفاوت در مورد آن منجر به پیدایش نظریهپردازیهای مختلفی در ارتباط با این موضوع شده است. مفهوم جداییگزینی فضایی- اجتماعی در شهرها از مهمترین عوامل تأثیرگذار در روند شکلگیری و جداکردن گروههای مختلف اجتماعی در شهرها بوده- زمینه شکلگیری انواع محرومیتها را در شهرهای در حال توسعه افزایش داده است. میزان بالای جداییگزینی در نواحی مختلف شهر میتواند تمرکز فقر و محرومیتهای ناشی از آن، از جمله کمبود فرصتهای شغلی، خدمات عمومی و تبعیضهای شدید که خود پیامدهایی همچون افزایش میزان نرخ جرم و جنایت را به همراه دارد، تشدید نماید. از طرف دیگر با افزایش تماسهای درون طبقاتی و کاهش تماسهای بین طبقاتی، نقش طبقات متوسط را کاهش خواهد داد. شناسایی عوامل تأثیرگذار در ایجاد جداییگزینی فضایی- اجتماعی در دیدگاههای مختلف مطرح شده، هدف اصلی نگارش این مقاله میباشد که به منظور دستیابی به آن، از روش مروری- تحلیلی و روش تحلیل محتوا بهره گرفته شده است. در این پژوهش مفهوم جداییگزینی در آراء، نظریات و تعاریف موجود استخراج و طبقهبندی شده و در نهایت با بررسی سیر تاریخی نظریهها، عوامل ایجادکننده جداییگزینی در چند گروه اصلی معرفی و شاخصهای جداییگزینی استخراج شده است. نتایج بهدستآمده از این بررسیها حاکی از آن است که پنج عامل اقتصادی، اجتماعی- فرهنگی، کالبدی، سیاسی و مدیریت شهری در ایجاد جداییگزینی فضایی- اجتماعی مؤثر بوده که دیدگاههای مطرح شده در این مقاله بر اساس این پنج عامل دستهبندی شدهاند. عوامل اقتصادی و اجتماعی در میان نظریههای فوق دارای اولویت و فراوانی بیشتر و عامل کالبدی دارای فراوانی کمتری میباشد. دو مقوله سیاسی- مدیریتی و فرهنگی از لحاظ فراوانی در رده میانی قرار دارند. مقوله کالبدی نیز کمترین فراوانی را در نظریهها به خود اختصاص میدهد و البته باید اذعان کرد حضور این مقوله در نظریههای جدیدتر جدیتر است و به نظر میرسد در شهرهای امروزی تأثیر قابل توجهی داشته و حضور پررنگتری را در نظریههای جدید به خود اختصاص خواهد داد.