تحولات حق تعیین سرنوشت در نظریه‌های مشورتی دیوان بین‌المللی دادگستری: از کوزوو تا مجمع‌الجزایر چاگوس

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری حقوق بین‌الملل، دانشگاه آزاد اسلامی واحد قشم، قشم، ایران

2 دکتری حقوق بین‌الملل، استاد گروه حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

3 استادیار حقوق بین‌الملل خصوصی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد قشم، قشم، ایران

4 استادیار گروه حقوق عمومی و بین‌الملل، دانشگاه علوم قضایی و خدمات اداری، تهران، ایران

doi
10.22059/jplsq.2021.317864.2692
چکیده

یکی از اساسی‌ترین موازین حقوق بشر، حق مردم برای تعیین سرنوشت خودشان است. اهمیت این حق به‌حدی است که دکترین آن را پایه و اساس همگی حقوق بشری می‌دانند. در حقیقت برای نیل به سایر حقوق بشری تحقق اصل حق تعیین سرنوشت اهمیت بسزایی دارد. روش تحقیق توصیفی–تحلیلی است. در پاسخ به این پرسش که تحولات حق تعیین سرنوشت در نظریه‌های مشورتی دیوان بین‌المللی دادگستری در قضیۀ کوزوو و مجمع‌الجزایر چاگوس چیست؟ می‌توان گفت که حق تعیین سرنوشت دارای دو جنبه شامل جنبۀ بیرونی، یعنی حق مردم در تعیین وضعیت بین‌المللی خود و جنبه درونی، حق مردم در انتخابات سیستم حکومتی، مشارکت در تصمیم‌گیری جامعه و حفظ حقوق اقلیت‌هاست. در قضیۀ کوزوو، رأی دیوان به‌صورت ضمنی دارای عناصر سیاسی است و به چالش‌های حقوقی بر رابطۀ بین حق تعیین سرنوشت و اصل تمامیت ارضی دامن زده است. با این‌ حال هرچند دیوان بین‌المللی دادگستری با عدم تعیین شرایط دولت بودن، به ابهام مرز بین حق تعیین سرنوشت و تمامیت ارضی کماکان ادامه داد، با وجود این کوزوو حق پیروزی را برای خود محفوظ داشت. در خصوص مجمع‌الجزایر چاگوس، دیوان بین‌المللی دادگستری از تمامی دول عضو سازمان ملل متحد تقاضا کرده است که به‌منظور تکمیل فرایند استعمارزدایی در سرزمین موریس با سازمان ملل متحد همکاری کنند، چراکه حق بر تعیین سرنوشت در زمرۀ تعهدات عام‌الشمول است و نمی‌توان آن را به تکلیفی دوجانبه فروکاست.