دولتهای لیبرال غربی در عصر پسادموکراسی: زوال مشارکت سیاسی و منطق بازتولید قدرت در سرمایهداری جهانی
نویسندگان
1 استادیار علومسیاسی دانشگاه پیام نور تهران، ایران.
doi
10.22054/tssq.2026.89133.1748چکیده
دموکراسی در جهان معاصر، چه بهصورت ایدهای نظری و چه بهمنزله نظامی سیاسی، جایگاهی تقریباً بیرقیب یافته و نقد آن در گفتمان علمی و سیاسی به امری دشوار بدل شده است. بااینحال، مرور پیشینه تاریخی و نظری نشان میدهد که از پولیس آتن تا دوران سرمایهداری متأخر، تناقضهای درونی این نظام همواره محل مناقشه بوده است. نظریه «پسا دموکراسی» کالین کروچ با نقد کارکرد نهادهای دموکراتیک در جوامع سرمایهداری پیشرفته، بستری مناسب برای بازاندیشی در نسبت میان قدرت، نمایندگی و مشارکت فراهم میسازد. هدف پژوهش حاضر، واکاوی گفتمانهای مسلط پیرامون دموکراسی غربی از منظر پسا دموکراسی و تحلیل پیوند آن با منطق سرمایهداری جهانی است. در این چارچوب، تلاش شده است نشان داده شود چگونه لیبرالیسم با حفظ ظاهر نهادهای دموکراتیک، محتوای آن را در خدمت منافع نخبگان اقتصادی و سیاسی بازتعریف میکند و ارزشهای دموکراتیک را به ابزار مشروعیت بخشی سلطه و مداخلات فرامرزی بدل میسازد. روش پژوهش مبتنی بر تحلیل انتقادی و رویکرد مقایسهای–نظری است و با تلفیق تحلیل اسنادی و دادههای کمّیِ مرتبط با شاخصهای دموکراسی و نابرابری، پیوند میان تحولات داخلی دموکراسیهای لیبرال و منطق سرمایهداری جهانی را تبیین میکند. نتیجهی نهایی پژوهش آن است که گذار از وضعیت پسا دموکراتیک، نیازمند بازاندیشی در الگوهای سیاسی غیر هژمونیک و منطبق با تجربههای بومی و غیر غربی جوامع است.