نقد بنیان‏های فلسفی، مفهومی و نظری ایده دولت جهانی با اتکا به عدالت جهانی

نویسندگان

1 استادیار روابط بین‌الملل دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران

2 کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.

doi
10.22054/tssq.2026.84836.1639
چکیده

امروزه مسائل بحث‌برانگیزی مانند بی‏عدالتی و فقر درون دولت‌های ملی، انسان‌ها را در جهان نسبت به آسیب‌پذیری‌های مشترک آگاه می‌کند. از نتایج تحلیلی رشد روزافزون مشکلات، ناتوانی دولت‌های ملی در فراهم‏آوردن حکمرانی مطلوب در سطح ملی و بین‌المللی علی‌رغم تلاش‌های صورت‌گرفته با ایجاد سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی است. از آنجا که بشر در طول تاریخ همواره درپی ایجاد وضعیتی بهتر برای خود بوده، ضرورت حل‌ مسائل بنیادین، پاسخ به این پرسش را ضروری می‏سازد که کدام سازوکار سیاسی، توانایی رفع بحران‌های جهانی و ایجاد وضعیت مطلوب زیست بشری را دارد. یکی از پاسخ‌ها، ایجاد سازوکارهایی نهادی ـ سیاسی است که در آن دولت‌ها بتوانند با هدف کمک به بهبود زیست بشر، با ایده جهان‌شمول در جهان همراه شوند. طرح ایده دولت جهانی همواره به‌عنوان پاسخی نظری به بحران‌های فراملی و ناتوانی دولت‌های ملی در تأمین خیرهای عمومی جهانی مطرح شده است؛ با این حال، مشروعیت هنجاری و امکان‌پذیری نظری این ایده همچنان محل مناقشه است. مسئله اصلی این مقاله آن است که آیا نظریه‌های دولت جهانی، بر اساس معیارهای پذیرفته‌شده در ادبیات عدالت جهانی، از انسجام هنجاری و کارکردی لازم برخوردارند یا خیر. پرسش ما در این پژوهش این است که بر اساس چه معیارهای نظریِ عدالت جهانی می‌توان ادعا کرد که ایده دولت جهانی فاقد انسجام هنجاری و کارکردی است؟این پژوهش در پارادایم تفسیری_انتقادی با ماهیتی بنیادین انجام شده و روش تحقیق پژوهشگران، روش تحلیل مفهومی در جهت بررسی دقیق و موشکافانه نقد فلسفی، نظری و مفهومی ایده دولت جهانی و عدالت جهانی در آثار اندیشمندان فلسفی و نظری این ایده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که نظریه‌های دولت جهانی، علی‌رغم ادعای جهان‌شمولی هنجاری، در مواجهه با الزامات عدالت جهانی- به‌ویژه در زمینه تکثر فرهنگی، خودمختاری سیاسی، سازوکارهای پاسخ‌گویی و عدالت توزیعی - با ناسازگاری‌های نظری و ضعف‌های ساختاری روبه‌رو هستند. این ناسازگاری‌ها موجب می‌شود که دولت جهانی، نه‌تنها به‌عنوان راه‌حلی عادلانه برای نظم جهانی قابل دفاع نباشد، بلکه بالقوه به بازتولید تمرکز قدرت و نابرابری‌های جدید نیز بینجامد. نتیجه‌گیری مقاله نشان می‌دهد که به‌جای دولت جهانی به‌مثابه ساختاری متمرکز و یکپارچه، الگوهای حکمرانی جهانی چندلایه و مبتنی بر چندجانبه‌گرایی، در چارچوب معیارهای عدالت جهانی، از قابلیت دفاع نظری و هنجاری بیشتری برخوردارند.

کلیدواژه‌ها