بازخوانی مؤلفهها و بنمایههای ادبی داستان (چرا داستان را ادبیات میدانند؟)
نویسندگان
1 استادیار، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور.تهران، ایران.
2 دانشیار ، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات وعلوم انسانی، دانشگاه بین المللی امام خمینی. قزوین، ایران
doi
10.22126/rp.2023.7904.1604چکیده
سوال اصلی در پژوهش حاضر این است؛ «داستان با آن که بهطور غالب؛ عرصة نشانهها، ایماژها و استعارهها نیست؛ چگونه وارد عرصه ادبیات می شود؟» به منظور دستیابی به هدف پژوهش نخست به تبیین ماهیت و حقیقت ادبیات پرداختیم. سپس با بیان این حقیقت که؛ بن مایه های ادبی داستان متمایز از جوهر و مؤلفههای ادبی شعرند؛ درپی پاسخ به چرایی ماهیت ادبی داستان خواهیم بود. از آغاز در ماهیّت و جوهر ادبیّات بحث و گاه نزاع بوده است. درخصوص اینکه چه چیزی از یک نوشتة ادبی به خصوص نظم، ادبیّات میسازد، دیدگاه ها متفاوت است؛ ارسطو، جوهر شعر را محاکات، افلاطون، آن را تقلیدی تخییلی و ابداعی از طبیعت و عبدالقاهر به توسّع، ادبیّات را نتیجه دلالت ثانوی الفاظ میدانند. برخی، ادبیّات را نتیجه هنجارگریزی و قاعده افزایی در زبان تلقّی میکنند. دستهای، خیال را جوهر شعر میشمارند و وظیفة ایماژهایی چون استعاره و تشبیه را انتقال عواطف والای انسانی قلمداد میکنند. در قرون اخیر، زبانشناسان، با استمداد از مکتبهای مختلف زبانشناختی، ادبیّات و جوهر آن را در گرو «نشانه» دانسته اند. حال پرسش آنکه؛ میتوان کلّ داستان را نشانهای از یک مدلول ثانوی دانست؟ چـون بسیاری از داستانها، فاقد نشانه و به توسّع فاقد صورخیال هستند، اما داستان و مهمتر ادبیّاتاند. نتایج این جستار آشکار می کند؛ مولفه های ادبی و کنش های عاطفی پدیدار در داستان، در ارتباط مستقیم با واقعیّت مجازی بودن آن است.