نقش زبان فارسی درهمگرایی تصوف و اسماعیلیه در قرن ۴ تا ۷ هجری

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری تاریخ اسلام، واحد تهران مرکزی ، دانشگاه آزاد اسلامي، تهران، ايران.

2 استادیار گروه تاریخ ، واحد تهران مرکزی ، دانشگاه آزاد اسلامي، تهران، ايران

3 استادیار گروه تاریخ ، واحد تهران مرکزی ، دانشگاه آزاد اسلامي، تهران، ايران

doi
چکیده

در قرون ۴ تا ۷ هجری، که همزمان با اوج‌گیری دعوت اسماعیلیه نزاری در ایران و نیز گسترش تصوف ایرانی است، زبان فارسی به عنوان عامل مهم همگرایی و تعامل فکری-عملی میان این دو جریان باطنی‌گرا عمل کرد. اسماعیلیه، که در آغاز بیشتر به زبان عربی به‌ویژه در آثار فاطمیان متکی بود، در مناطق فارسی‌زبان ایران خراسان، قهستان، دیلمان و رودبار به تدریج به سوی فارسی گرایش یافت. این گرایش از قرن ۵ هجری شدت گرفت و پس از سقوط الموت (قرن ۷) به ضرورت تبدیل شد. در این دوره زبان فارسی دو نقش اصلی داشت: نخست، زبان تقیه و پنهان‌سازی؛ نزاریان پس از ویرانی قلعه‌ها و پراکندگی، برای بقا و ادامه دعوت، خود را در قالب صوفیان پنهان کردند. فارسی به عنوان زبان مشترک و مقبول عمومی، امکان استفاده از پوشش تصوف را بدون جلب توجه شدید حاکمان سنی یا مغول فراهم آورد. دوم، زبان انتقال و تلفیق محتوا؛ بسیاری از مفاهیم مشترک مانند باطنی‌گری، تأویل، امامت به مثابه قطب، ولایت، انسان کامل، غیب‌الغیوب، وحدت وجود، قیامت معنوی و فناء، در هر دو جریان وجود داشت. در این دوره، آثار ادبی فارسی (به‌ویژه شعر) به ابزاری برای نشر اندیشه‌های اسماعیلی تحت پوشش صوفیانه تبدیل شد. پس از مغول و سقوط الموت، نزاریان فارسی‌زبان  عملاً تصوف را به عنوان زبان و آیین ظاهری پذیرفتند. این امر باعث شد اشعار سنایی، عطار، مولانا و حتی بعدها حافظ در برخی جوامع اسماعیلی قرائت و تفسیر شود. در مجموع، زبان فارسی نه تنها ابزار بقا و تقیه برای اسماعیلیه پس از شکست سیاسی بود، بلکه به عنوان بستر اصلی امتزاج عملی و نظری تصوف و اسماعیلیه عمل کرد.