تأملاتی در نخستین رهیافتهای نظری در نسبتسنجی «اسلام» و «حقوق بشر» در عصر مشروطه
نویسندگان
1 استاد گروه حقوق عمومی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22059/jplsq.2023.351492.3223چکیده
بررسی رابطۀ اسلام و حقوق بشر در منظومۀ معرفتی انسان، جزو عمدهترین ماجراهای فکری است. یکی از ساحتهای ناظر بر این اندیشهورزی، تحلیل ابعاد نسبتسنجی این دو از جانب فلاسفة علم و دینپژوهان است. در کشورهای اسلامی از جمله ایران، تناسبسنجی میان حقوق بشر و اسلام و اصول و احکام دین، از تراثی رصین برخوردار است که این نسبتسنجی در درون چارچوبهای کلی نظیر نسبت شرع و قانون، رابطۀ عقل و دین و یا نسبت سنت و تجدد مطرح شده است. بررسی آثار برجایمانده از پیشگامانِ نظریهپردازی، نشان میدهد رهیافتهای گوناگونی که در این خصوص مطرح شدهاند، اصولاً سعی دارند که به این دغدغهها پاسخ دهند: که آیا اسلام و حقوق بشر به یک واقعیت نظر دارند؟ آیا اسلام و حقوق بشر، متعارضاند یا مکمل هم؟ ازاینرو پرسش اصلی نوشتار این است که چه رهیافتهایی در نسبت میان «حقوق بشر» و «اسلام» در آثار نظریهپردازان مشروطه قابل مشاهده است؟ تحقیق با روش توصیفی-تحلیلی و با بررسی سیر تکوین جایگاه بنیادهای حقوق بشر نظیر حریت، مساوات، عدالت، کرامت، در منظومة فکری اندیشوران عصر مشروطة ایرانی، به معرفی رهیافتهای نسبتسنجی اسلام و حقوق بشر پرداخته است که اهم نتایج تحقیق آن است که رهیافت تعامل، در مقایسه با رویکردهای تداخل، تقابل و تباین از منطق استوارتری برخوردار است. قائلان رویکرد تعامل، اختلافنظرها را میپذیرند، اما در عین حال اشتراکات را رد نمیکنند.