تدلیس شخص ثالث در فقه امامیه: تحلیلی تطبیقی با آموزه‌های نهج‌البلاغه در حکمرانی علوی

نویسندگان

1 گروه حقوق، دانشکده حقوق، واحد چالوس، دانشگاه آزاد اسلامی، شهر چالوس

2 دانشجوی دکتری، گروه فقه و حقوق، دانشکده فقه و حقوق، واحد چالوس، دانشگاه آزاد اسلامی، شهر چالوس

3 گروه فقه حقوق، دانشکده حقوق، واحد چالوس، دانشگاه آزاد اسلامی، شهر چالوس

doi
10.22034/fiqh.2026.573432.1319
چکیده

تدلیس، به‌عنوان عملی فریب‌آمیز و پنهان‌کاری، در فقه امامیه حرمت تکلیفی دارد و در صورت تحقق شرایط، خیار تدلیس برای فریب‌خورده ایجاد می‌کند. این پژوهش با رویکرد تحلیلی - تطبیقی، رابطه میان آموزه‌های فقهی تدلیس و اصول حکمرانی علوی در نهج‌البلاغه را بررسی کرده است. امام علی (ع) در نامه ۵۳ به مالک اشتر با نفی هرگونه خداع و مدلسه، بر صداقت و شفافیت در اداره امور عمومی تأکید می‌کند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که فقه امامیه، اصل اخلاقی منع تدلیس را به یک قاعده الزام‌آور ارتقا داده و با پیش‌بینی ضمانت‌های اجرایی، از جمله خیار تدلیس و حرمت تکلیفی، آن را در نظام حقوقی نهادینه کرده است. همچنین، مفهوم تدلیس تنها به عیب مادی محدود نبوده و شامل اظهار صفت کمال غیرواقعی، کتمان نقص و سکوت فریبنده نیز می‌شود؛ امری که مسئولیت اشخاص ثالث و کارگزاران را نیز دربرمی‌گیرد. این تحلیل نشان می‌دهد که آموزه‌های فقهی امامیه با منطق حکمرانی علوی مبتنی بر اعتماد، پاسخ‌گویی و شفافیت هم‌خوانی دارد و تدلیس تهدیدی جدی برای عدالت، مشروعیت و کارآمدی نظام حکمرانی محسوب می‌شود.