مقایسه اثربخشی درمان چند وجهی لازاروس و آموزش مبتنی بر خودشکوفایی سلیگمن بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان با درماندگی آموخته شده
نویسندگان
1 گروه روان شناسی، واحد اراک، دانشگاه آزاد اسلامی، اراک، ایران
2 استادیار، گروه روان شناسی و مشاوره، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران
3 استادیار گروه روانشناسی، واحد خرم آباد، دانشگاه آزاد اسلامی، خرم آباد، ایران
doi
10.82935/PSYEDU.2025.1203910چکیده
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان چند وجهی لازاروس و آموزش مبتنی بر خودشکوفایی سلیگمن بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان دچار درماندگی آموخته شده انجام شد. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون و همراه با گروه کنترل و پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانشآموزان دختر دچار به درماندگی آموخته شده دوره متوسطه اول شهرستان خرم آباد بودند که از بین آنها تعداد 45 نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و با گمارش تصادفی در دو گروه آزمایشی و یک گروه کنترل جایدهی شدند. گروه آزمایشی اول تحت درمان چند وجهی لازاروس قرار گرفت و گروه آزمایشی آزمایشی دوم آموزش مبتنی بر خودشکوفایی سلیگمن را دریافت کرد. گروه کنترل مداخلهای دربافت نکرد. همچنین، آزمودنیها به پرسشنامههای درماندگی آموخته شده کوینلس و نیلسون (1988) و پرسشنامه عملکرد تحصیلی درتاج (1383) پاسخ دادند. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چند متغیری و تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر انجام شد. نتایج مطالعه نشان داد که بین دو روش اثربخشی درمان چند وجهی لازاروس و آموزش مبتنی بر خودشکوفایی سلیگمن بر عملکرد تحصیلی دانشآموزان دچار درماندگی آموخته شده تفاوت معنیداری وجود دارد (05/0 P<). اما نتایج بعد از پیگیری دو ماهه در هر دو روش معنیدار نبود، بهعبارت دیگر، نتایج بررسی در بلندمدت پایداری لازم را نداشت (05/0 P<). بر این اساس، پیشنهاد میشود که ضمن شناسایی دانشآموزانی که دچار درماندگی آموخته شده هستند، از این روشها جهت بهبود عملکرد تحصیلی آنها استفاده شود.