نقد سیاست اجتماعی در باب زنان سرپرست خانوار در ایران
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری گروه مطالعات توسعه اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران پست الکترونیکی: shokodibaji@yahoo.com
2 دانشیار گروه مطالعات توسعه اجتماعی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران (نویسنده مسئول) پست الکترونیکی: afirouzabadi@ut.ac.ir
doi
10.22059/ijsp.2018.65052چکیده
جامعۀ ایران بیش از یک قرن است که در معرض تغییرات اجتماعی-اقتصادی قرار دارد و بهسرعت نهادهای سنتی از جمله خانواده دستخوش تغییر شده است. یکی از نشانههای این تغییرات افزایش تعداد زنان سرپرست خانوار است؛ زنانی که به گواهی آمار جزء فقیرترین فقرا قرار دارند. هر کشوری از جمله ایران، برای این گروه از زنان براساس ارزشها و ایدئولوژیهای حاکم بر آن کشور سیاستها و برنامههایی را در نظر گرفته است. هدف این پژوهش، نقد و بررسی سیاست اجتماعی در باب زنان سرپرست خانوار از طریق بررسی قوانین مکتوب ایران پس از انقلاب است که با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی و با رجوع به متن قوانین اساسی، مدنی، جامع نظام رفاه و تأمین اجتماعی، کار و برنامههای پنجسالۀ پس از انقلاب به این مهم میپردازد. برای فهم بهتر سیاست اجتماعی در ایران، مروری بر گونهشناسیهایی از سیاست اجتماعی در کشورهای مختلف با ایدئولوژیهای متفاوت در بخش نظری داشتهایم. یافتههای این پژوهش نشان میدهد قوانین ایران در حوزۀ قوانین اساسی، بیشتر سوسیالدموکرات و فراگیر؛ در حوزۀ قوانین مدنی، سنتی و غیرواقعگرا؛ و در حوزۀ حقوق اجتماعی تا حدی رو به سیاستهای لیبرالی و بازارمحور است. در ایران نقش اصلی زنان، خانهداری و مادری است، اما اگر بهطور ناگهانی سرپرست خانوار از خانه غایب شود، براساس سیاستِ توانمندسازیِ زنان سرپرست خانوار، انتظار میرود این زنان در عین حفظ نقش قبلی خود، خانه را به قصد کار ترک کنند. اگر سیاست ما بر نقش سنتی زنان تأکید دارد، چرا در پی توانمند سازی زنانیم؛ به نظر میرسد در این سیاستها ناهمخوانیهایی وجود دارد.